کمالگرایی چیست؟ ۳ نوع کمالگرایی که می‌توانند آرامش را از زندگی شما بگیرند

کمالگرایی

کمالگرایی همیشه به معنای تلاش برای موفقیت و انجام درست کارها نیست. گاهی این ویژگی به عاملی برای نارضایتی، ناراحتی و سرزنش کردن خود تبدیل می‌شود. افراد کمالگرا معمولا از خودشان انتظارهای بسیار زیادی دارند و تصور می‌کنند باید در هر کاری بهترین باشند. آن‌ها ممکن است توانایی‌های خود را بیشتر از آنچه واقعا هست در نظر بگیرند، فکر کنند در هر زمینه‌ای می‌توانند به موفقیت برسند یا انتظار داشته باشند تمام اتفاقات زندگی را تحت کنترل داشته باشند. مشکل از جایی شروع می‌شود که این انتظارها با واقعیت هماهنگ نیستند. در چنین شرایطی، فرد ممکن است بارها احساس شکست کند، از دیگران دلخور شود یا خودش را به خاطر اتفاقاتی که خارج از اختیارش بوده‌اند سرزنش کند. در این مقاله با سه نوع کمالگرایی و تاثیر هرکدام بر زندگی و احساسات افراد آشنا می‌شویم.

کمالگرایی چگونه می‌تواند باعث نارضایتی و ناراحتی شود؟

کمالگرایی می‌تواند زندگی را برای افراد دشوار و ناراحت‌کننده کند. البته همه افراد کمالگرا به یک شکل با این مشکل روبه‌رو نمی‌شوند. نوع کمالگرایی هر فرد می‌تواند بر احساسات و رفتارهای او تاثیر متفاوتی داشته باشد.

به‌طور کلی، سه نوع کمالگرایی وجود دارد که هرکدام به شکلی با تصور نادرست فرد درباره توانایی‌ها و میزان کنترلش بر شرایط زندگی ارتباط دارند:

  • نوع اول: فرد توانایی‌های واقعی خودش را بیشتر از چیزی که هست تصور می‌کند.
  • نوع دوم: فرد فکر می‌کند در آینده توانایی‌های بیشتری خواهد داشت و می‌تواند در زمینه‌های مختلف به موفقیت برسد.
  • نوع سوم: فرد تصور می‌کند باید بتواند تمام عوامل و اتفاقات تاثیرگذار بر زندگی و موفقیتش را کنترل کند.

هر سه نوع کمالگرایی می‌توانند باعث ناراحتی، نارضایتی و دلخوری فرد شوند. اگر این شیوه فکر کردن ادامه پیدا کند، ممکن است فرد نسبت به دیگران احساس خشم و کینه پیدا کند. از طرف دیگر، ممکن است تمام مشکلات را به خودش نسبت دهد و به این نتیجه برسد که از نظر اخلاقی فردی شکست‌خورده است.

۱. وقتی توانایی‌های خودمان را بیشتر از واقعیت تصور می‌کنیم

یکی از شکل‌های کمالگرایی زمانی اتفاق می‌افتد که فرد توانایی‌های واقعی خودش را بیشتر از چیزی که هست تصور می‌کند.

افراد کمالگرا معمولا معیارهای بسیار سختی برای خودشان در نظر می‌گیرند؛ معیارهایی که رسیدن به آن‌ها گاهی تقریبا غیرممکن است. بااین‌حال، انتظار دارند در تمام کارهایی که انجام می‌دهند، بتوانند به این معیارها برسند.

البته همه افراد توانایی‌های خود را به یک شکل نمی‌بینند. بعضی‌ها همیشه توانایی‌هایشان را بیشتر از واقعیت تخمین می‌زنند و بعضی دیگر برعکس، توانایی‌های خود را کمتر از چیزی که هست در نظر می‌گیرند.

نکته مهم این است که هر دو گروه ممکن است شناخت درستی از توانایی‌ها و محدودیت‌های خود نداشته باشند. آن‌ها نمی‌دانند دقیقا چه کارهایی از عهده‌شان برمی‌آید و چه کارهایی فراتر از توانایی‌هایشان است. در واقع، ممکن است درباره توانایی‌های خود اشتباه کنند، بدون اینکه حتی متوجه این اشتباه باشند. این وضعیت نوعی فریب دادن خود است.

انتظارات ما بر اساس شناختی که از توانایی‌هایمان داریم شکل می‌گیرند

ما معمولا با توجه به تصوری که از توانایی‌های خود داریم، برای رسیدن به موفقیت هدف تعیین می‌کنیم.

برای مثال، فردی که توانایی‌هایش را کمتر از واقعیت می‌بیند، ممکن است انتظار زیادی از خودش نداشته باشد. او احتمالا هدف‌هایی را انتخاب می‌کند که رسیدن به آن‌ها بسیار آسان است و تقریبا هر کسی می‌تواند از پسشان بربیاید.

این وضعیت را می‌توان نقطه مقابل کمالگرایی دانست؛ حالتی که در آن فرد حتی انتظار ندارد به اندازه کافی خوب باشد.

کمالگرایی - کمالگرایی چیست؟ ۳ نوع کمالگرایی که می‌توانند آرامش را از زندگی شما بگیرند

اما افرادی که توانایی‌های خود را بیشتر از واقعیت تصور می‌کنند، بیشتر در معرض کمالگرایی قرار دارند. آن‌ها معمولا انتظار دارند بتوانند کارهایی را انجام دهند که ممکن است فراتر از توانایی‌های واقعی‌شان باشد.

مشکل اصلی زمانی به وجود می‌آید که فاصله زیادی میان چیزی که از خودمان انتظار داریم و چیزی که واقعا می‌توانیم انجام دهیم، وجود داشته باشد.

گاهی انتظارات ما بر قضاوت و ارزیابی‌مان از توانایی‌های خود تاثیر می‌گذارند. در نتیجه، به‌جای اینکه واقعیت را همان‌طور که هست ببینیم، توانایی‌های خود را با توجه به انتظاراتمان می‌سنجیم. این موضوع می‌تواند فاصله میان توانایی‌های واقعی و انتظاراتمان را بیشتر کند.

وقتی فرد متوجه این فاصله می‌شود، ممکن است برای جبران آن به توانایی‌هایی فکر کند که تصور می‌کند در آینده می‌تواند به دست بیاورد. این موضوع ما را به شکل دوم کمالگرایی می‌رساند.

۲. وقتی فکر می‌کنیم در هر کاری می‌توانیم موفق شویم

همه ما گاهی به کارهایی فکر می‌کنیم که شاید در آینده بتوانیم انجام دهیم. ممکن است با خودمان بگوییم چون از عهده یک کار برآمده‌ایم، پس حتما می‌توانیم کار دیگری را هم انجام دهیم.

معمولا این نوع فکر کردن بر اساس شباهت میان دو فعالیت شکل می‌گیرد. مثلا فرد با خودش فکر می‌کند: «من توانستم این کار را انجام دهم، پس می‌توانم آن کار را هم انجام دهم؛ چون این دو کار به هم شباهت دارند.»

گاهی این نتیجه‌گیری درست است. ممکن است مهارت‌هایی که برای انجام یک کار به دست آورده‌ایم، در انجام کار دیگری هم به ما کمک کنند، اما همیشه نمی‌توان چنین نتیجه‌ای گرفت. وقتی دو فعالیت تفاوت زیادی با یکدیگر دارند، مقایسه آن‌ها دشوارتر می‌شود و نمی‌توانیم با اطمینان بگوییم چون در یکی موفق بوده‌ایم، حتماً در دیگری هم موفق خواهیم شد.

چرا موفقیت در یک زمینه، موفقیت در زمینه‌های دیگر را تضمین نمی‌کند؟

تصور کنید فردی در انجام یک فعالیت بسیار توانمند است و بارها در آن موفق شده است. او معمولا می‌تواند به معیارهایی که برای خودش تعیین کرده، برسد و از عملکردش راضی باشد.

حالا همین فرد تصمیم می‌گیرد فعالیت جدیدی را شروع کند. ممکن است از همان ابتدا انتظار داشته باشد در این کار هم به اندازه فعالیت قبلی موفق باشد.

او تصور می‌کند توانایی‌هایی که در زمینه اول داشته، به‌راحتی در زمینه جدید هم به کار می‌آیند. در نتیجه، توانایی‌های آینده خود را بیشتر از واقعیت در نظر می‌گیرد.

این تصور باعث می‌شود انتظارهایی در ذهنش شکل بگیرد که رسیدن به آن‌ها بسیار دشوار یا حتی غیرممکن است. بااین‌حال، همچنان از خودش انتظار دارد این معیارها را برآورده کند؛ چون خودش را فردی می‌داند که قبلا توانسته به بالاترین سطح موفقیت برسد.

در واقع، فرد فراموش می‌کند که موفقیت در یک زمینه لزوما به معنای موفقیت در زمینه‌های دیگر نیست.

چرا توانایی و تلاش به‌تنهایی برای موفقیت کافی نیستند؟

موضوع کمالگرایی از این هم پیچیده‌تر است. انجام بی‌نقص یک کار فقط به این بستگی ندارد که چقدر توانایی داریم یا چقدر برای انجام آن تمایل و انگیزه نشان می‌دهیم.

توانایی و تمایل هر دو اهمیت زیادی دارند. اگر یکی از آن‌ها وجود نداشته باشد، ممکن است رسیدن به هدف غیرممکن شود. اما وجود هر دو عامل هم موفقیت را تضمین نمی‌کند.

در زندگی عوامل و شرایط مختلفی وجود دارند که بر نتیجه کارهای ما تاثیر می‌گذارند؛ عواملی که لزوما به خود ما یا توانایی‌هایمان ارتباطی ندارند.

به همین دلیل، حتی اگر فرد توانایی و انگیزه کافی داشته باشد، باز هم ممکن است نتواند به نتیجه‌ای که انتظار دارد برسد.

نادیده گرفتن این واقعیت می‌تواند یکی از دلایل ادامه پیدا کردن کمالگرایی باشد. فرد تصور می‌کند اگر به‌اندازه کافی توانمند باشد و تلاش کند، باید بتواند به هر نتیجه‌ای که می‌خواهد برسد.

اما واقعیت این است که همیشه همه‌چیز مطابق خواسته ما پیش نمی‌رود. همین موضوع ما را به سومین نوع کمالگرایی می‌رساند.

۳. وقتی فکر می‌کنیم باید همه‌چیز را کنترل کنیم

سومین نوع کمالگرایی زمانی شکل می‌گیرد که فرد تصور می‌کند باید بتواند تمام عواملی را که بر کارها و موفقیتش تاثیر می‌گذارند، کنترل کند.

در دو نوع قبلی، مشکل اصلی به تصور فرد درباره توانایی‌های خودش مربوط می‌شد؛ اما در این نوع کمالگرایی، فرد درباره شرایط و اتفاقات بیرونی هم انتظارهای غیرواقع‌بینانه‌ای دارد.

کمال گرایی - کمالگرایی چیست؟ ۳ نوع کمالگرایی که می‌توانند آرامش را از زندگی شما بگیرند

او تصور می‌کند باید بتواند تمام شرایطی را که در رسیدن به اهدافش نقش دارند، تحت کنترل داشته باشد.

این نوع فکر کردن می‌تواند اشتباه بزرگی باشد؛ زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند تمام اتفاقات و عوامل تاثیرگذار بر زندگی خود را کنترل کند.

وقتی فرد انتظار دارد همه‌چیز تحت کنترل او باشد، خودش را در موقعیتی قرار می‌دهد که عملا نمی‌تواند از عهده آن بربیاید. این وضعیت معمولا دو پیامد مهم دارد.

پیامد اول: خشم و دلخوری از دیگران

در حالت اول، فرد نسبت به هر چیز یا هر کسی که از نظر او مانع کارها و موفقیتش شده است، احساس خشم و دلخوری پیدا می‌کند.

او ممکن است دیگران را مسئول اتفاقات ناخوشایند بداند و تصور کند اگر آن‌ها مانعش نمی‌شدند، می‌توانست به نتیجه دلخواهش برسد.

این احساس رنجش ممکن است به‌مرور عمیق‌تر شود و به کینه‌ای مخرب تبدیل شود.

در چنین شرایطی، فرد به‌جای پذیرفتن اینکه همه عوامل زندگی در اختیار او نیستند، مدام از دیگران و شرایط اطرافش ناراضی خواهد بود.

پیامد دوم: سرزنش خود و احساس شکست

در حالت دوم، فرد به‌جای سرزنش دیگران، تمام توجهش را به خودش معطوف می‌کند.

او ممکن است به این نتیجه برسد که چون نتوانسته شرایط را کنترل کند یا به نتیجه دلخواهش برسد، پس فردی شکست‌خورده است.

گاهی این احساس حتی به قضاوتی درباره شخصیت و ارزش اخلاقی خود فرد تبدیل می‌شود. او ممکن است خودش را انسانی ناتوان یا از نظر اخلاقی ناموفق بداند.

در هر دو حالت، فرد به‌تدریج توانایی خود را برای تصمیم‌گیری و تأثیرگذاری بر زندگی از دست می‌دهد. زیرا به‌جای تمرکز بر کارهایی که واقعا می‌تواند انجام دهد، درگیر تلاش برای کنترل همه‌چیز یا سرزنش کردن خود و دیگران می‌شود.

دو شکل متفاوت کمالگرایی: احساس برتری یا احساس حقارت

افراد کمالگرا گاهی تصور می‌کنند قوانینی که برای دیگران وجود دارد، نباید درباره آن‌ها صدق کند. آن‌ها ممکن است خودشان را از معیارها و محدودیت‌هایی که دیگران با آن روبه‌رو هستند، مستثنا بدانند.

این طرز فکر می‌تواند به دو شکل متفاوت ظاهر شود.

در شکل اول، فرد احساس برتری می‌کند. چنین افرادی تصور می‌کنند آن‌قدر از دیگران جلوتر هستند که هیچ‌کس نمی‌تواند به آن‌ها برسد. آن‌ها ممکن است خودشان را در سطحی بالاتر از دیگران ببینند و فکر کنند دیگران شانسی برای رسیدن به جایگاه آن‌ها ندارند.

اما شکل دوم کمالگرایی، به‌ویژه در افرادی که با اعتیاد دست‌وپنجه نرم می‌کنند، بیشتر با احساس گناه، سرزنش خود و حقارت همراه است.

در این حالت، فرد به‌جای اینکه خودش را برتر از دیگران بداند، احساس می‌کند به‌اندازه کافی خوب نیست و همیشه در حال شکست خوردن است.

یکی از ویژگی‌های این نوع کمالگرایی آن است که فرد مسئولیت اتفاقات و مشکلات بیشتری را نسبت به آنچه واقعا بر عهده اوست، قبول می‌کند.

او ممکن است تصور کند مسئول تمام اتفاقات زندگی خودش و حتی شرایطی است که هیچ کنترلی بر آن‌ها ندارد.

چرا پذیرفتن مسئولیت همه‌چیز باعث سرزنش بیشتر خودمان می‌شود؟

وقتی مسئولیت اتفاقاتی را بر عهده می‌گیریم که در واقع مسئولیت ما نیستند، زمینه بیشتری برای احساس گناه و سرزنش خود ایجاد می‌کنیم.

اگر تصور کنیم تقریبا مسئول همه‌چیز هستیم، حتی اتفاقاتی که هیچ کنترلی بر آن‌ها نداریم، طبیعی است که بارها احساس شکست کنیم.

هیچ‌کس نمی‌تواند تمام اتفاقات زندگی را مطابق خواسته خودش پیش ببرد. بنابراین، فردی که خودش را مسئول همه‌چیز می‌داند، بارها با موقعیت‌هایی روبه‌رو می‌شود که نمی‌تواند از پس آن‌ها بربیاید.

این شکست‌ها ممکن است باور او را درباره بی‌ارزش بودن خودش تقویت کنند. در نتیجه، به‌جای اینکه بپذیرد بعضی اتفاقات خارج از اختیارش بوده‌اند، مدام خودش را مقصر می‌داند و سرزنش می‌کند.

وقتی تمام خواسته‌ها به باید و اجبار تبدیل می‌شوند

یکی دیگر از ویژگی‌های کمالگرایی که می‌تواند به افراد آسیب برساند، تبدیل کردن خواسته‌ها و نیازها به مجموعه‌ای از وظایف و اجبارهاست.

فرد کمالگرا ممکن است عادت داشته باشد برای تمام کارهای زندگی از کلمه «باید» استفاده کند. او به‌تدریج همه خواسته‌ها و هدف‌هایش را به وظایفی تبدیل می‌کند که تصور می‌کند حتما باید آن‌ها را انجام دهد.

در چنین شرایطی، دیگر تفاوتی میان خواسته و اجبار باقی نمی‌ماند. فرد احساس می‌کند باید تمام کارهایی را که برای خودش در نظر گرفته، به انجام برساند.

این طرز فکر می‌تواند او را در موقعیتی قرار دهد که احتمال شکست در آن بسیار زیاد است؛ زیرا انجام دادن تمام کارهایی که از خواسته‌ها و هدف‌های مختلف به وجود می‌آیند، غیرممکن است.

چرا نمی‌توانیم به تمام خواسته‌ها و انتظاراتمان برسیم؟

هر فردی محدودیت‌هایی دارد و نمی‌تواند تمام کارهایی را که می‌خواهد، هم‌زمان انجام دهد.

برای مثال، ما نمی‌توانیم در یک زمان در دو مکان مختلف باشیم؛ حتی اگر تصور کنیم باید بتوانیم چنین کاری انجام دهیم.

بااین‌حال، ذهن کمالگرا ممکن است این محدودیت‌ها را نادیده بگیرد و از فرد انتظار داشته باشد تمام خواسته‌ها و مسئولیت‌هایش را برآورده کند.

مشکل اینجاست که وقتی فرد نمی‌تواند به تمام این انتظارها برسد، ممکن است خودش را مقصر بداند و احساس کند در انجام وظایفش شکست خورده است.

این در حالی است که بعضی از این خواسته‌ها از ابتدا بیش از اندازه زیاد و غیرقابل‌اجرا بوده‌اند.

جمع‌بندی: کمالگرایی همیشه به معنای بهتر بودن نیست

کمالگرایی می‌تواند به شکل‌های مختلفی در زندگی افراد ظاهر شود. گاهی فرد توانایی‌های واقعی خود را بیشتر از آنچه هست تصور می‌کند، گاهی فکر می‌کند در هر زمینه‌ای می‌تواند به موفقیت برسد و گاهی هم انتظار دارد تمام اتفاقات و شرایط زندگی را کنترل کند.

این سه نوع کمالگرایی می‌توانند باعث شکل‌گیری انتظارهایی شوند که رسیدن به آن‌ها بسیار دشوار یا غیرممکن است. در نتیجه، فرد ممکن است مدام احساس شکست کند، از دیگران دلخور شود یا خودش را به خاطر اتفاقاتی که خارج از اختیارش هستند سرزنش کند.

یکی دیگر از مشکلات کمالگرایی این است که تمام خواسته‌ها را به وظیفه و اجبار تبدیل می‌کند. در چنین شرایطی، فرد از خودش انتظار دارد تمام کارها را انجام دهد و به تمام هدف‌هایش برسد؛ در حالی که هیچ‌کس نمی‌تواند تمام خواسته‌هایش را هم‌زمان برآورده کند.

در نهایت، کمالگرایی می‌تواند به‌جای ایجاد رضایت و خوشحالی، زمینه‌ساز خشم، نارضایتی، احساس گناه و بی‌ارزشی شود.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *