خانه » کارگروه ها » جدایی سبز » از امروز باید تنها زندگی کنم// چگونه بعد از طلاق زندگی مان را بازسازی کنیم؟
طلاق

از امروز باید تنها زندگی کنم// چگونه بعد از طلاق زندگی مان را بازسازی کنیم؟

اگرچه ممکن است تاثیرات فردی طلاق و سازگاری پس از آن در برخی ایجاد ناتوانی نکند، ولی برای بسیاری افراد استرس زیادی به همراه دارد. البته افرادی هم وجود دارند که ممکن است طلاق برایشان یک آزادی باشد، بنابراین این علائم و نشانه های ناسازگاری را نشان ندهند.

موسسه خانواده سلامت بنیان، روح الله دهقانی؛ دو سالی بود که برای رسیدن به چنین روزی – منظورم گرفتن طلاق است – لحظه شماری و خدا خدا می کرد. درست از آن روزی که دیگر طاقتش طاق شد. آن روز که احساس کرد دیگر زندگی زیر آن سقف ممکن نیست قید همه چیز را زد و از تمام حق و حقوقش گذشت تا بتواند رها شود و حالا جدا شده بود.

دو سال تمام به این روز فکر می کرد. به روزی که مهر طلاق می تواند تمام روزهای سخت گذشته را از ذهن و زندگی او پاک کند و روزهایی بدون استرس، بدون دعوا، بدون تهمست، بدون ترس و شب هایی بدون گریه و بدون درد را برایش رقم بزند، این حس خوب وقتی طلاق نامه را با اختیار و اشتیاق امضا کرد همراهش بود. اما این «شیرینی» هم مثل مشکلات کوچک خیلی زود از بین رفت. درست وقتی تاکسی مقابل خانه پدری اش نگه داشت.

او حالا با یک چمدان لباس به خانه ای باز می گشت که چند سال پیش با هلهله و شادی و با چشم هایی که در آن شادی موج می زد آن را ترک کرده بود. تنهایی غریبی روی شانه هایش سنگینی می کرد و بغضی خاص گلویش را فشار می داد.

دو فرد با دنیایی از آمال و آرزو و اغلب با عشقی وافر در کنار هم قرار گرفته و پیوندی از روابط را با هم برقرار می کنند. پیوندی که امید می رود تا پایان زندگی دو نفر پایدار و استوار باقی بماند. پس چه می شود که تمام آرزوهای دو نفر از هم می گسلد و زندگی آنها قبل از موعد از هم فرو می پاشد و ویران می شود؟ چه عواملی باعث طلاق شده؟ طلاق چه اثرات و عوارض و آسیب های روانی را بر زوجین طلاق گرفته می گذارد؟ آیا آینده ای بهتر در انتظار مطلقین خواهد بود؟ چه راهکارهایی برای کاهش آسیب های روانی و کنار آمدن با این معضل وجود دارد؟ مقاله زیر تلاش دارد به برخی از این پرسش ها پاسخ گوید.

امروزه در کشورمان شاهد افزایش برخی از معضلات اجتماعی هستیم و طلاق از جمله معضلاتی است که افزایش آن شکل چشمگیر و خطرناکی به خود گرفته است. طبق آمارهای رسمی و غیررسمی و اظهاراتی که توسط مسئولین دادگاه خانواده ارائه شده از هر چهار یا پنج ازدواجی که صورت گرفته یک مورد آن متأسفانه به طلاق می انجامد و بر همین اساس کشور ما بعد از کشورهایی چون آمریکا، دانمارک و مصر چهارمین کشور پر طلاق دنیا محسوب می شود.

اگرچه ممکن است تاثیرات فردی طلاق و سازگاری پس از آن در برخی ایجاد ناتوانی نکند، ولی برای بسیاری افراد استرس زیادی به همراه دارد. البته افرادی هم وجود دارند که ممکن است طلاق برایشان یک آزادی باشد، بنابراین این علائم و نشانه های ناسازگاری را نشان ندهند. طلاق به عنوان یکی از تنش های معنادار زندگی که یک فرد ممکن است با آن مواجه شود تعریف شده است.

عواملی که باعث طلاق می شود

برخی از عوامل طلاق در جامعه ما به شرح ذیل می باشند:

 

۱٫ عوامل قانونی: از جمله عواملی که در حال حاضر به شدت طلاق ها را در جامعه سا متأثر می سازد وجود و تصویب برخی از قوانین مربوط به ازدواج و طلاق است. مثلا قوانین مربوط به مهریه نه تنها نتوانسته مانع طلاق دادن زنان توسط مردها شود بلکه منجر به جنگ و جدال بسیاری بین زوجین شده است. قانونی که مبنی بر حق حبس مرد برای عدم توانایی پرداخت مهریه توسط زن به تصویب رسیده و بر اساس ماده ۱۰۸۵ قانون مدنی که می گوید: زن می تواند تا مهریه به او تسلیم نشده از ایفای وظایفی که در مقابل شوهر دارد امتناع کند.

۲٫ عوامل روانشناختی: عوامل روانشناختی دخیل در طلاق ابعاد گسترده ای را در بر می گیرد که با بیان مختصر نمی توان به توصیف گستره آن پرداخت اما می توان به مواردی چند اشاره کرد. یکی از این موارد، عدم تفاهم و سازگاری روانی است. وقتی از زوجین درباره علل طلاق سؤال می شود راحت ترین و در دسترس ترین پاسخی که خواهند داد این است که می گویند ما با هم سازش یا تفاهم نداریم. وقتی سوال دقیق تر می شود که منظور از تفاهم نداشتن چیست؟ در پاسخ بسیاری از آنها مشاهده می شود که دلیل با جواب مستدلی برای آن ندارند و از جملات بسیار کلی مانند او مرا درک نمی کند استفاده می کنند.

آثار روانی طلاق بر زوجین

می توان از اثرات طلاق به مواردی مانند احساس پوچی، تنهایی و منزوی شدن فرد اشاره نمود، همچنین ممکن است فرد نسبت به جنس مخالف بدبین شده و وی را در تصمیم گیری برای ازدواج مجدد با مشکل مواجه سازد.

مشکلات روانشناختی

با وجود مشکلات پیش رو که تا کنون توضیح داده شد عجیب نیست اگر افرادی که طلاق می گیرند دچار مشکلات روانشناختی شوند. اکثر مردان و زنان طلاق، احساساتی مانند عصبانیت، اضطراب، افسردگی و تنهایی دارند. طلاق آشفتگی عاطفی و حتی گاهی بیماری روانی ایجاد می کند. در سراسر جهان میزان خودکشی در میان مردان و زنان مطلقه بالاتر است، همچنین افراد مطلقه بیشتر معتاد می شوند.

مشکلات جسمانی

 مشکلاتی که افراد جدا شده تجربه می کنند ممکن است در سلامت جسمانی آنها نیز نشان داده شود. این افراد مشکلاتی همچون بیماری های قلبی، کاهش وزن، به هم خوردن تعادل معده، دردهای بدنی، فرسودگی، بی میلی، سردرد و مشکلات خواب را گزارش می کنند. این افراد سلول های مقاوم کمتری دارند و سیستم ایمنی بدن ایشان در مقابل بیماری مقاومت کمتری دارد.

سازگاری پس از طلاق

سازگاری پس از طلاق به معنای “فرآیند تطابق با تغییرات زندگی حاصل از طلاق و دستاوردهای روانشناختی هیجانی متعاقب آن” تعریف شده است. این تعریف شامل هر دو شاخص مثبت سازگاری و منفی عدم سازگاری با طلاق است.

تحقیقات نشان می دهند که برخی از افراد بعد از جدایی و طلاق سازگاری مناسبی پیدا میکنند، و برخی نیز به سازگاری دست نمی یابند. مطالعات انجام شده در این رابطه نشان می دهد که عوامل زیادی با سازگاری پس از طلاق رابطه دارد، که می توان این عوامل را در دو دسته عوامل غیر قابل تغییر که خارج از کنترل فرد است و عواملی که بالقوه قابل تغییر و اصلاح هستند، جای داد.

به طور کلی این عوامل عبارتند از: دارا بودن صمیمیت اجتماعی، امنیت مالی، سبک دلبستگی فرد مطلقه، سلامت روانی، نگرش مذهبی افراد، جنسیت، سن، تعداد و سن بچه ها، مدت جدایی، مدت ازدواج، آغازگر بودن برای طلاق، بخشودگی و رابطه مثبت با همسر قبلی، سلامت جسمانی و نگرش مطلوب به طلاق.

شایع ترین ارزیابی سازگاری پس از طلاق از طریق شاخص های ناسازگاری طلاق مانند افسردگی، اختلالات هیجانی، بیماری روانی، اضطراب، تنهایی، احساس شکست شخصی، طرد یا بحران هویت است. با این وجود، تمرکز بر سازگاری مثبت با طلاق نیز امکان پذیر است.

سازگاری مثبت شامل رهایی از علائم و نشانه های جسمی یا بیماری روانی، توانایی انجام وظایف و مسئولیت های محوله در زندگی روزانه در خانه، میان فامیل و بستگان، محل کار، بهره وری از اوقات فراغت و رشد استقلال فردی به طوری که با وضعیت تاهل یا همسر سابق گره نخورده باشد، است. علاوه بر این، سازگاری مثبت محدود به فقدان نشانه های منفی نیست. بلکه ممکن است شامل تغییر مثبتی باشد که می تواند بیانگر آرامش روانی، شادی، زندگی رضایتمند و توان کنار آمدن با مشکلات است.

سازگاری با سوگ

 در طلاق اصطلاح ” سوگ ” احساس و رفتارهایی را در برمی گیرد که در نتیجه ضایعه فقدان پدید می آید. اگرچه فقدان به مرگ عزیزان طلاق می شود اما سوگ می تواند واکنشی در مقابل طلاق، قطع عضو و از دست دادن شغل نیز باشد و واکنش هایی که در برابر سوگ صورت می گیرد می تواند به صورت بهنجار یا نابهنجار باشد.

اولین گام برای زندگی

پس از طلاق مدیریت سوگواری مهم است تا به نشانه های پس از طلاق توجه شده و به آنها رسیدگی شود. اولین گام فرایند بازسازی زندگی پس از طلاق، مرحله فقدان و سوگواری است که با ۳ واکنش رایج رفتاری و هیجانی از جمله «انکار»، «غم» و «اندوه همراه با اضطراب و عصبانیت» و در نهایت پذیرش «واقعیت» همراه است.

حضورش را احساس می کنید

در واقع جدا شدن از همسر، شبیه عزادار شدن است. یعنی فرد با پدیده فقدان رو به رو می شود. وقتی فردی می خواهد به هر دلیلی یک رابطه را پایان دهد، گویی طرف مقابل مرده است و باید برای وی عزاداری کند و مراحل سوگواری را پشت سر بگذارد. در این مرحله ابتدا فرد واقعیت جدایی را انکار می کند و در واقع بر سر این حقیقت که زندگی من به جدایی رسیده، شروع به چانه زنی می کند تا بدین وسیله از پذیرش حقیقت خودداری و آرامش خود را حفظ کند.

شوک، ناباوری و انکار، به ویژه بلافاصله پس از وقوع فرآیند طلاق، بسیار شایع است. مثلا شما هنوز زمانی که مشغول خوردن ناهار یا شام هستید، حضور همسر سابق تان را در صندلی کنار خود حس می کنید. عده ای از افراد حتی بعد از گذشت یک سال از وقوع طلاق، هنوز حلقه ی ازدواج خود را در دست دارند.

بعد از «انکار» نوبت به واکنش غم و اندوه می رسد، غم و اندوه، عکس العمل طبیعی و سالم نسبت به از دست دادن یک فرد با ارزش در زندگی است و مشخصه اش اغلب اضطراب و تشویش شدید توام با خشم و عصبانیت است و آخرین مرحله فقدان و سوگواری، پذیرش واقعیت طلاق است.

یادگیری برخی مهارت ها به فرد جدا شده کمک می کند تا آسیب کمتری در این مراحل ببیند، برای آشنایی با این مهارت ها تا پایان مطلب با ما همراه باشید.

۴ شاخص اصلی سوگ

فروید نخستین روان درمانگری بود که سوگ را به عنوان یک اصطلاح بالینی مورد بحث قرار داده است وی در کتاب سوگ و مالیخولیا چهار شاخص اصلی سوگ در عشق از دست رفته را چنین بیان می کند:

 

۱٫ احساس دلتنگی دردناک و عمیق

۲٫ از دست دادن علاقه به جهان بیرونی

۳٫ ناتوانی در عشق ورزیدن

۴٫ بازداری از فعالیت

در سوگ طبیعی و موفق، دلبستگی به عشق از دست رفته به طور کلی مثبت است و فرد احساس یکپارچگی و آرامش می کند. در مواردی که فرد سوگوار تجربه موفق نداشته است، دلبستگی به عشق از دست رفته معمولا خصمانه، بسیار نا متعادل با مملو از احساس گناه است.

سوگواری چه نشانه هایی دارد؟

نشانه های هیجانی و روانی مرحله ی فقدان و سوگواری شامل موارد زیر است:

 

۱٫ ناراحتی و کسلی: غصه، افسوس و حس ناراحتی ذهنی از موارد متداول در غم و اندوه است. افرادی که سوگوارند ممکن است به خاطر آنچه از دست داده اند آه بکشند، افسوسن بخورند یا گریه کنند، احساس این که بغضی در گلو دارند نیز شایع است

۲٫ خشم و تحریک پذیری: پس از انکار، خشم جای خود را باز می کند. فرد ممکن است از دست خودش یا دیگران به خاطر آن که چرا از وقوع طلاق جلوگیری نکرده اند یا حتی فرد را به گرفتن طلاق و جدا شدن از همسر سابقش تشویق کرده اند، خشمگین شود. این خشم ممکن است نثار زمین و زمان نیز بشود. در این بین، اطرافیان فرد به خصوص فرزندان از این خشم بی بهره نخواهند ماند.

۳٫ گناه: احساس گناه اغلب پس از خشم بروز می کند. فرد ممکن است از بابت این که چرا در جلوگیری از بروز تعارضات و اصلاح رابطه زناشویی موفق نبوده، احساس گناه کند. احساس بی ارزشی و پوچی نیز ممکن است پیش آید اما کاهش جدی و شدید اعتماد به نفس در این مرحله می تواند علامت هشداردهنده ای برای به وجود آمدن افسردگی حاد باشد.

۴٫ افسردگی و نبود احساس لذت: بسیاری از افراد به هنگام غم و اندوه، علاقه خود را به فعالیت های روزمره از دست می دهند. سوگواری برای شکسته عاطفی تا ۳ ماه اول طبیعی است اما اگر بیشتر از ۶ ماه طول بکشد دیگر طبیعی نیست و به افسردگی نزدیک می شود، در صورت طولانی شدن فرایند سوگواری و ناتوانی در کاهش و تسکین آلام حتما از یک روان شناس و مشاور خانواده باید کمک گرفته شود.

۵٫ اضطراب: افراد جدا شده با آینده جدیدی مواجه شده اند که با زندگی قبلی که مدت ها برای آن برنامه ریزی کرده بودند متفاوت است و طبیعی است که این مسئله می تواند به راحتی ایجاد اضطراب کند.

همچنین مرحله فقدان نشانه ها و علایمی جسمی مانند بی حسی، خستگی، اختلال در تغذیه و خواب، سوء مصرف مواد، درد، مشکل در تمرکز و … را نیز در بر دارد. به خود فرصت دادن و سوگواری کردن یک مرحله مهم پس از طلاق است.

راهکارهایی برای بازسازی زندگی پس از طلاق

راهکارهای مناسبی وجود دارد که به شما کمک می کند مرحله فقدان و سوگواری را با موفقیت پشت سر بگذارید و وارد مرحله دوم بازسازی زندگی یعنی مرحله خودارزشمندی شوید. به راهکارهای زیر توجه کنید:

۱٫ مدتی سوگواری کنید: بهتر است در نخستین روزهای بعد از طلاق به اندازه کافی به خود فرصت دهید تا در برابر این اتفاق سوگواری کنید و حتی تا جایی که می توانید گریه کنید. درد انگیزه ای است برای یادآوری این نکته که ما به درمان نیاز داریم.

۲٫ احساسات خود را شناسایی کنید: در چنین مواقعی تفکیک احساس ها از یکدیگر و شناسایی احساس واقعی بسیار مهم است. کتابچه ای تهیه و احساسات روزانه ی خود را با یادآوری خاطرات زندگی مشترک از ازدواج تا طلاق در آن یادداشت کنید و احساسات مثبت و منفی خود را نسبت به همسر سابق تان با دلایل آن بنویسید.

بعضی افراد نمی توانند احساسات خود را شناسایی کنند. از این رو در تغییر و سازگاری دچار مشکل می شوند. باید بیاموزید هر رنجی را که بتوان احساس کرد، می توان التیام بخشید. در نهایت متوجه می شوید که یادآوری خاطرات و درگیری با احساساتی نظیر احساس گناه، پشیمانی، سرزنش، نفرت و انتقام جویی و … پس از متارکه مشکلی را حل نمی کند بلکه تنها باعث حزن و اندوه بیشتر می شود و طرفین را نسبت به آینده و فرصت های بعدی بدبین می کند.

۳٫ پرهیز از تنهایی: صحبت کردن با دوستان نزدیک و خانواده، قرار گرفتن در جمع آنها و بیان احساسات، برای افراد سوگوار نوعی درمان تلقی می شود. شما در این گفتگوها می توانید خودتان را بازیابی کنید. به علاوه، حضور در جمع باعث فراموشی نسبی لحظات سخت و طاقت فرسا می شود. بسیاری از افراد در این مرحله به منظور رفع تنهایی و پر کردن خلأ عاطفی به سمت جنس مخالف گرایش پیدا می کنند که اشتباه محض است.

۴٫ مراقبت از سلامت جسمی: اغلب مشکلات جسمی ناشی از غم و اندوه با تغذیه مناسب، ورزشی و استراحت کافی از بین می رود. ورزش به فرد اعتماد به نفس می دهد و سیستم ایمنی بدن را قوی می کند. در عین حال، شما با ورزش می توانید بدن خود را برای دریافت بهتر مواد غذایی آماده و به این ترتیب کم اشتهایی خود را جبران کنید. همچنین به خاطر خستگی ناشی از ورزش شب ها خواب طولانی تر و عمیق تری خواهید داشت.

۵٫ به تعویق انداختن تصمیم گیری های مهم: غم و اندوه می تواند در قضاوت فرد تاثیر بگذارد. بنابراین بهتر است تصمیم گیری های مهم به تعویق انداخته شود.

۶٫ فعالیت: این که انسان باید فعال بماند مربوط به یک زمان و مکان نیست. فعالیت یک اصل مهم برای ادامه زندگی است. بی تحرکی، وقفه بیش از اندازه در فعالیتهای روزانه و سستی کردن به تنهایی عامل افسردگی است. از موضع ضعف به سوی مواضع قدرت پیش بروید تا زندگی خود را بازسازی کنید.

۷٫ مراجعه به مشاور و روانشناس: یاری گرفتن از روانشناسان و مشاوران در مرحله سوگواری و فقدان بسیار کمک کننده خواهد بود. بدون شک بیشتر کسانی که طلاق را به عنوان آخرین گزینه انتخاب کرده اند در زندگی مشترک خود به بن بست رسیده بودند، بن بستی که با هیچ مشاوره، تعامل و سازشی راه به زندگی آرام و بی تنش پیدا نکرده است اما زندگی پس از طلاق همچنان ادامه دارد و افراد جدا شده هرچند باید در جاده ای سنگلاخی حرکت کنند اما باید حرکت کنند. آنها باید ضمن پذیرفتن و اصلاح اشتباهات گذشته تمام تلاش خود را به کار گیرند تا زندگی از دست رفته خود را بازسازی کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.