روانشناسی

چرا زنان بیشتر از مردان افسرده می شوند؟// دلایلی که ما را در لاک افسردگی فرو می برند

هر ساله از هر ۱۰ مرد یک نفر و از هر ۱۰ زن دو نفر به افسردگی دچار می شوند و میزان شیوع افسردگی در حد ۱۰ در صد در مردان و ۲۰ درصد در زنان برای طول عمر می باشد.

 

موسسه خانواده سلامت بنیان، دکتر علی شیخ الاسلامی؛ در زندگی لحظاتی وجود دارد که انسان احساس یأس و ناامیدی می کند، در بعضی اوقات این احساس بسیار شدید شده و تبدیل به یک بیماری جدی می شود. با این حال، بیشتر افرادی که دچار افسردگی هستند قبول نمی کنند که دچار این بیماری هستند. آنان احساس ناراحتی و ناخوشی بیش از حدی دارند. این افراد دچار ناامیدی می شوند و هیچ راه حلی برای بهبودی و تغییر وضعیت خود ندارند. بیشتر مردم هم طرز تفکر صحیحی نسبت به افسردگی به عنوان یک بیماری ندارند.

 

هر ساله از هر ۱۰ مرد یک نفر و از هر ۱۰ زن دو نفر به افسردگی دچار می شوند و میزان شیوع افسردگی در حد ۱۰ در صد در مردان و ۲۰ درصد در زنان برای طول عمر می باشد. افسردگی چهارمین اختلال هزینه بر جهان تا ۱۹۹۰ بوده و دومین اختلال هزینه بر جهان تا سال ۲۰۱۰ بود. بر اساس پیش بینی ها تا سال ۲۰۳۰ این اختلال به رتبه اول اختلال های هزینه بر ارتقا خواهد یافت.

 

آمار دیگری که در مورد افسردگی وجود دارد این است که حدود دو سوم بیماران افسرده به فکر خودکشی می افتند و حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد از آنها نیز دست به خودکشی می زنند.

 

چرا در زنان افسردگی بیشتر است؟

همان طور که در سطور بالا اشاره شد میزان افسردگی در زنان بیشتر از مردان است. اما سوالی که مطرح می شود این است که دلیل این اتفاق چیست؟

 

دلیل اول این است که ممکن است زنان بیشتر از مردان به ابراز نشانه های افسردگی تمایل داشته باشند. وقتی زنان با ضایعه ناگواری روبرو می شوند بیشتر برای عدم تحرک و گریه تقویت می شوند در حالیکه مردان برای خشم و بی تفاوتی بیشتر تقویت می شوند.

 

دومین دلیل این است که براساس فرضیه های زیستی فعالیت آنزیم شیمیایی، استعداد ژنتیکی و دوره ماهیانه افسردگی پیش از قاعدگی بر آسیب پذیری زنان بیشتر تاثیر دارند. همچنین امکان دارد ناقلان زن ژن افسردگی افسرده شوند در حالیکه ناقلان مرد بیشتر الکلی می شوند.

 

سوم آنکه اگر افسردگی به درماندگی آموخته شده مرتبط باشد چون زنان یاد می گیرند درمانده تر از مردان باشند افسردگی در زنان بیشتر نمایان خواهد شد.

 

دلیل چهارم این است که زنان بیش از مردان حالت گرا هستند و به همین خاطر برای نگران شدن درباره رویدادهای ناگوار زندگی و توضیح دادن آنها آمادگی دارند که مهمترین آنها افسردگی می باشد در حالیکه مردان بیشتر عمل گرا هستند. حالت گرایی در مورد افسردگی، افسردگی را افزایش می دهد در حالیکه عمل گرایی می تواند خلق افسرده را کاهش دهد و موجب یافتن راه حلی برای مشکلات زندگی شود.

 

پنجمین دلیل به تصور ذهنی از بدن و تلاش برای لاغری از طریق رژیم غذایی مربوط می شود. یک علت ریشه ای افسردگی، ناکامی و درماندگی است و چون اکثر زنان در رژیم های لاغری شکست می خورند میزان افسردگی در آنها بیشتر است.

 

تأثیر تفاوت نسل ها در میزان افسردگی

در بررسی های بعمل آمده مشخص شده است که سیر فزاینده ای از افسردگی در حال وقوع است و بررسی همه گیر شناختی در گروه های بزرگ آمریکایی نشان می دهد افرادی که در این قرن زود تر به دنیا آمده اند از افرادی که دیرتر به دنیا آمده اند به افسردگی کمتری در طول زندگی خود مبتلا شده اند.

 

همچنین بررسی تشخیصی در خویشاوندان افراد مبتلا به افسردگی شدید بالینی نشان می دهد که خویشاوندان مسن تر کمتر از خویشاوندان جوان آسیب پذیرند و همچنین بررسی فرهنگ پیش مدرن در ناحیه لانکاستر ایالت پنسیلوانیا نشان می دهد با اینکه این فرهنگ در احاطه آمریکای مدرن زندگی می کند ولی میزان افسردگی بسیار کمتری از فرهنگ آمریکایی مدرن دارد.

 

الگوها و رویکردهای مختلف به تحلیل علل و چگونگی شکل گیری افسردگی پرداخته اند:

 

نقش الگوی زیستی در افسرده شدن

الگوی زیستی علل درونی برای افسردگی قائل است. اول آنکه افسردگی تا اندازه ای بعد از دوره های تغییر فیزیولوژیکی طبیعی در زنان رخ می دهد. بعد از به دنیا آوردن کودک، هنگام یائسگی و درست قبل از قاعدگی دوم آنکه شباهت قابل ملاحظه بین نشانه ها در فرهنگها، جنسیتها، سنین و نژاد ها حاکی از یک فرایند زیستی زیر بنایی است سوم آنکه درمانهای دارویی و شوک برقی تشنج اور افسردگی را بطور موثری درمان می کنند چهارم اینکه افسردگی گاهی به عنوان عارضه جانبی داروها در افراد بهنجار رخ می دهد. مثلا رزرپین که داروی کاهنده فشار خون می باشد باعث افسردگی می شود.

 

عوامل ژنتیکی: خویشاوندان درجه یک بیماران افسرده بین ۲ تا ۵ برابر بیشتر از افراد جامعه بهنجار در معرض خطر افسردگی قرار دارند. همچنین، خویشاوندان زیستی در مقایسه با خویشاوندان اختیار شده ۸ برابر بیشتر در معرض افسردگی هستند.

 

بیماری  های مزمن: برخورد با بیماریهای مزمن تنها از نظر جسمی سخت نیست، بلکه روان را نیز درگیر خود می کند. افرادی که از یک بیماری مزمن رنج می برند، به احتمال بیشتری دچار افسردگی می شوند. بیماری های مزمنی که می توانند ایجاد افسردگی کنند عبارتند از: آلزایمر، بیماری قلبی، دیابت، نارسایی کلیوی پیشرفته، پارکینسون، سکته، سرطان، ایدز، خستگی مزمن، درد مزمن و … .

 

سیگار کشیدن: محققان بریتانیایی در مطالعات خود در سال جاری میلادی پی برده اند که سیگاری ها به مراتب بیش از غیرسیگاری ها از اضطراب و افسردگی رنج می برند.

 

رژیم غذایی: گزارش کلینیک مایو نشان می دهد افرادی که از یک رژیم غذایی حاوی غذاهای پر گوشت و فرآوری شده، شکر و چربی پیروی می کنند، بیشتر مستعد ابتلا به افسردگی هستند.

 

بیش از حد نشستن: تحرک و ورزش، خلق و خوی مثبت را افزایش می دهد، در مقابل عدم فعالیت افسردگی به همراه دارد.

 

کمبود خواب: همانطور که خواب کم افسردگی ایجاد می کند، افسردگی نیز سیکل خواب را به هم می زند و یک چرخه معیوب تولید می شود.

 

الگوی روان پویشی و افسردگی

خشمی که متوجه خود شده است: فروید معتقد است از نظر فرد داغدار دنیا پوچ است ولی عزت نفس او تهدید نمی شود ولی در فرد افسرده احساس بی ارزشی و سرزنش خود شکل می گیرد. در واقع خشمی که متوجه خود شده است فعالانه برانگیخته شده و موجب عزت نفس کم می شود.

 

وابستگی بیش از اندازه به دیگران برای عزت نفس: فرد افسرده برای عزت نفس خود بیش از حد به دیگران وابسته است. او شدیدا نیازمند است که لبریز از عشق و تحسین شود و اگر این نیاز او برآورده نشود عزت نفس وی تنزل می یابد. زمانی که او مایوس می شود نمی تواند ناکامی را تحمل کند. افراد افسرده به صورت معتادان محبتی انگاشته می شوند که همواره دوست دارند سرشار از محبت شوند.

 

درماندگی در دستیابی به هدف ها: ادوارد بیبرینگ (۱۹۵۳) معتقد است افسردگی زمانی ایجاد می شود که من در برابر آرزوهایش احساس درماندگی می کند. احساس درماندگی در دستیابی به اهداف عالی من موجب از دست دادن عزت نفس می شود که ویژگی اصلی افسردگی است. به اعتقاد بیبرینگ ترکیب اهدافی که قویا با ارزش انگاشته می شوند با آگاهی عمیق من از درماندگی و ناتوانی اش در رسیدن به این اهداف مکانیسم افسردگی است.

الگوهای شناختی افسردگی

دو الگوی شناختی افسردگی، افکار خاص را علت اصلی نشانه های فرد افسرده می دانند. الگوی اول که آرون تی بک آن را ساخته است عمدتا از تجربه درمانی طولانی با بیماران افسرده به دست آمده و علت افسردگی را افکار منفی نسبت به خود،

نسبت به تجربه جاری و نسبت به آینده می داند و الگوی دوم که مارتین ای پی سلیگمن آن را بوجود آورد علت افسردگی را انتظار درماندگی آینده می داند. فرد افسرده انتظار وقوع رویدادهای بد را دارد و معتقد است که برای جلوگیری از وقوع آنها کاری نمی توان انجام داد.

 

از دید بک دو مکانیسم موجب افسردگی می شود: سه گانه شناختی” و خطاهای منطق.

 

سه گانه شناختی از افکار منفی درباره خود، تجربه جاری و آینده تشکیل می شود. در این مورد، اعتقاد فرد افسرده اینست که معیوب، به درد نخور و بی کفایت است. نشانه عزت نفس کم از اعتقاد او به اینکه بی کفایت است ناشی می شود. چنانچه تجارب ناخوشایندی داشته باشد آنها را به عدم شایستگی شخصی نسبت می دهد. چون او باور دارد که بی کفایت است معتقد است هرگز به خشنودی دست نخواهد یافت

 

همچنین بک باور دارد که خطاهای منظم در منطق دومین مکانیسم افسردگی است. در ادامه به برخی از این خطاهای منطقی می پردازیم.

 

  • استنباط دلخواه: به نتیجه گیری اشاره دارد که شواهد ناچیزی برای حمایت از آن وجود دارد یا اصلا شواهدی وجود ندارد.
  • انتزاع گزینشی: عبارت است از تمرکز بر یک امر جزیی بی اهمیت و در عین حال نادیده گرفتن ویژگی های مهمتر موقعیت و تعمیم مفرط نتیجه گیری های کلی در باره ارزش، توانایی با عملکرد بر اساس یک واقعیت تنها.
  • بزرگ نمایی و کوچک نمایی: عبارت است از خطاهای فاحش ارزیابی، که طی آن رویدادهای ناگوار جزیی بزرگ نمایی و رویدادهای خوب بزرگ کوچک نمایی می شوند.
  • شخصی سازی: بدین معنا که فرد به غلط خود را مسئول رویداد های ناگوار در دنیا می داند.

 

بک ۶ فرض را مشخص می کند که افراد افسرده زندگی خود را بر اساس آنها قرار می دهند و از این راه خود را مستعد غم، نا امیدی، و سرخوردگی می کنند:

 

  1. برای اینکه من خوشحال باشم باید در هر کاری که به عهده می گیرم موفق باشم.
  2. برای اینکه من خوشحال باشم باید همه افراد در تمام اوقات مرا بپذیرند.
  3. اگر مرتکب اشتباهی شوم معنی آن اینست که نالایقم.
  4. بدون عشق و محبت نمی توانم زندگی کنم.
  5. اگر کسی با من مخالف باشد این بدان معنی است که او مرا دوست ندارد.
  6. ارزش من بعنوان یک شخص بستگی دارد به اینکه دیگران در باره من چه فکری می کنند.

 

الگوی درماندگی آموخته شده افسردگی

این الگو معتقد است فرد افسرده انتظار رویدادهای ناگواری را می کشد که معتقد است برای جلوگیری از وقوع آنها هیچ کاری نمی تواند انجام دهد. انسان ها یاد می گیرند در مدت وقوع رویداد غیر قابل کنترل پاسخدهی آنها بیهوده است و در موقعیت های آتی نیز همین انتظار را خواهند داشت.

 

انتساب ها در درماندگی انسان عامل مهمی برای تعیین انتظار شکست های آتی می باشد. ابعاد درونی و بیرونی، پایدار یا ناپایدار و کلی یا اختصاصی بودن مشخص خواهد کرد که انتظار شکست های آتی در کجا شکل خواهد گرفت. الگوی درماندگی معتقد است که سبک تبیینی یا انتسابی موذیانه ( انتساب شکست به عوامل درونی، پایدار و کلی، نسبت دادن موفقیت به عواملی بیرونی، ناپایدار و اختصاصی فرد را مستعد افسردگی می کند.

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا