ترومای جمعی ؛ چگونه با زخمی که هنوز تازه است زندگی کنیم؟

اعتراضات اخیر فقط یک رویداد سیاسی یا اجتماعی نبود؛ برای بسیاری از مردم، تجربهای تکاندهنده و زخمزننده بود که هنوز اثرات آن در زندگی روزمره دیده میشود. دیدن خشونت، شنیدن خبر کشتهشدن افراد، احساس ناامنی مداوم و از دست رفتن اعتماد به آینده، روان جامعه را تحت فشار شدیدی قرار داد. در روانشناسی، به چنین وضعیتی که یک جامعه بهطور همزمان دچار آسیب روانی میشود، ترومای جمعی گفته میشود؛ زخمی نامرئی که اگر شناخته و مدیریت نشود، میتواند پیامدهای بلندمدت و فرسایندهای برای سلامت روان فردی و اجتماعی به همراه داشته باشد.
موسسه خانواده سلامت بنیان – در هفتههای اخیر و پس از اعتراضات دی ماه که باعث از دست رفتن جانهای زیادی شد، در سطح جامعه با یک زخم روانی گسترده روبهرو هستیم؛ زخمی که خود را در حالوهوای مردم، روابط اجتماعی، خستگی عمومی و احساس ناامنی دائمی نشان میدهد. روانشناسی به این وضعیت، ترومای جمعی میگوید.
ترومای جمعی زمانی رخ میدهد که گروه بزرگی از مردم، بهطور همزمان یا در یک بازه تاریخی مشترک، در معرض رویدادهایی شدیدا تهدیدکننده و خشونتبار قرار میگیرند؛ رویدادهایی که احساس امنیت، پیشبینیپذیری و اعتماد به زندگی را بهطور ناگهانی از بین میبرد. در چنین شرایطی، مسئله فقط رنج فردی نیست، بلکه روان کل جامعه تحت فشار قرار میگیرد.
ترومای جمعی چه فرقی با غم یا ناراحتی معمولی دارد؟
غم، واکنشی طبیعی به فقدان است و معمولا با گذر زمان شکل تازهای به خود میگیرد. اما ترومای جمعی اغلب پایان مشخصی ندارد. چون تهدید، نااطمینانی و یادآوری مداوم حادثه ادامه پیدا میکند.
برای مثال، بسیاری از افراد ممکن است:
- هر روز با دیدن خبر یا تصویری خاص، دوباره دچار آشفتگی شوند
- احساس کنند «هیچچیز مثل قبل نمیشود»
- حتی در لحظات عادی زندگی، نوعی تنش درونی را با خود حمل کنند
اینها نشانههای ضعف یا اغراق نیستند؛ بلکه واکنش طبیعی روان انسان به شرایطی غیرطبیعیاند.
ترومای جمعی چگونه در زندگی روزمره دیده میشود؟
یکی از دلایلی که ترومای جمعی بهخوبی شناخته نمیشود، این است که علائم آن اغلب در قالب تجربههای روزمره ظاهر میشوند.
ممکن است فردی بگوید:
- «دیگه حوصلهی هیچچیز رو ندارم»
- «زود عصبانی میشم، حتی سر مسائل کوچیک»
- «احساس میکنم خستهام، حتی وقتی کاری نکردم»
- «نمیتونم به آینده فکر کنم»
- «مدام اخبار رو چک میکنم ولی حالم بدتر میشه»
وقتی این تجربهها در بخش بزرگی از جامعه تکرار میشوند، نشان میدهند که با یک مسئله فردی روبهرو نیستیم، بلکه با یک آسیب روانی جمعی مواجهایم.
احساسات رایج در ترومای جمعی
در ترومای جمعی، احساسات اغلب شدید، متناقض و گیجکنندهاند. افراد ممکن است همزمان چند احساس متفاوت را تجربه کنند:
- غم عمیق: نه فقط برای جانهای از دسترفته، بلکه برای آیندهای که نامطمئن شده است
- خشم: گاهی آشکار، گاهی سرکوبشده
- ترس: از تکرار اتفاق، از فردا، از ناامنی
- بیحسی: حالتی که فرد میگوید «دیگه هیچی حس نمیکنم»
- احساس گناه: بهویژه در کسانی که آسیب مستقیم ندیدهاند
این احساسات اگرچه دردناکاند، اما بخشی از تلاش روان برای کنار آمدن با واقعیتی تکاندهنده هستند.
چرا ترومای جمعی اینقدر فرساینده است؟
ترومای جمعی فقط به خاطر شدت خشونت آسیبزا نیست، بلکه به دلیل چند عامل مهم عمیقتر میشود:
- ادامهدار بودن فشار روانی: بدن و ذهن فرصت آرام شدن پیدا نمیکنند.
- نبود فضای امن برای سوگواری: وقتی امکان عزاداری سالم وجود ندارد، سوگ ناتمام میماند.
- انکار یا نادیده گرفته شدن رنج: دیده نشدن درد، خود نوعی آسیب ثانویه ایجاد میکند.
- تنهایی روانی: افراد احساس میکنند کسی واقعا حال آنها را نمیفهمد.
چگونه میتوان ترومای جمعی را مدیریت کرد؟
مدیریت ترومای جمعی به معنای «بیتفاوت شدن» یا «قوی بودنِ افراطی» نیست. اتفاقا اولین قدم، پذیرفتن آسیبدیدگی است.
در سطح فردی، این اقدامات میتوانند کمککننده باشند:
- محدود کردن زمان پیگیری اخبار، بهویژه تصاویر خشونتبار
- حفظ روتینهای ساده روزانه (خواب، غذا، حرکت بدنی)
- صحبت کردن درباره احساسات با افراد قابل اعتماد
- پذیرش این واقعیت که حال بد، واکنشی طبیعی است نه نشانه ناتوانی
- پرهیز از قضاوت خود بهخاطر ناتوانی یا خستگی
در سطح اجتماعی:
- ایجاد فضاهایی برای شنیده شدن تجربهها
- همدلی بهجای مقایسه رنجها
- کاهش فشار برای «عادی جلوه دادن» شرایط
- تقویت حس همبستگی، حتی در کوچکترین شکلها
آیا میشود از ترومای جمعی عبور کرد؟
پرسش بسیاری از افراد در مواجهه با یک آسیب گسترده اجتماعی این است که آیا اصلا میتوان از چنین تجربهای عبور کرد یا نه. پاسخ روانشناسی این است که عبور از ترومای جمعی به معنای فراموش کردن، پاک شدن خاطرهها یا بازگشت کامل به «وضعیت قبل» نیست. تجربههای عمیق و خشونتبار، بخشی از حافظهی فردی و جمعی میشوند و نمیتوان آنها را حذف کرد.
عبور از ترومای جمعی بیشتر شبیه یاد گرفتن زندگی کردن با یک زخم روانی است؛ زخمی که شاید همیشه ردّی از آن باقی بماند، اما میتوان کاری کرد که چرک نکند، عمیقتر نشود و تمام زندگی را تحتالشعاع قرار ندهد. این فرایند تدریجی است و معمولا از چند مرحله بههمپیوسته تشکیل میشود.
۱. بهرسمیت شناختن رنج
اولین و اساسیترین گام، پذیرفتن این واقعیت است که جامعه آسیب دیده است. انکار رنج، کوچکنمایی آن یا فشار برای «قوی بودن» و «عادی رفتار کردن» باعث میشود زخم روانی عمیقتر و ماندگارتر شود.
بهرسمیت شناختن رنج یعنی پذیرفتن این که:
- آنچه رخ داده، دردناک و غیرطبیعی بوده است
- واکنشهای روانی مردم قابل فهم و مشروعاند
- غم، خشم، ترس و آشفتگی نشانه ضعف نیستند
وقتی رنج نامگذاری میشود، افراد کمتر خود را سرزنش میکنند و احساس «دیوانه شدن» یا «تنها بودن» کاهش مییابد.
۲. سوگواری جمعی
ترومای جمعی اغلب با فقدانهای متعدد همراه است: از دست دادن جان انسانها، از بین رفتن احساس امنیت، نابودی امیدها و تصویر آینده. برای عبور سالم از این وضعیت، جامعه نیازمند سوگواری جمعی است.
سوگواری جمعی به این معناست که:
- برای آنچه از دست رفته، فرصت اندوه وجود داشته باشد
- غم سرکوب نشود یا نادیده گرفته نشود
- افراد بتوانند درباره درد خود صحبت کنند و شنیده شوند
سوگی که امکان بیان پیدا نکند، معمولا به شکل افسردگی، خشم مزمن یا بیحسی عاطفی بازمیگردد. سوگواری سالم، اگرچه دردناک است، اما یکی از مهمترین مسیرهای ترمیم روانی بهشمار میآید.
۳. بازسازی معنا
یکی از عمیقترین آسیبهای ترومای جمعی، از بین رفتن احساس معناست. بسیاری از افراد پس از چنین رویدادهایی احساس میکنند زندگی بیهدف، ناعادلانه یا پوچ شده است.
بازسازی معنا به معنای یافتن پاسخهای بزرگ و قطعی نیست؛ بلکه بیشتر به معنای یافتن معناهای کوچک و موقتی برای ادامه زندگی است. این معنا میتواند در مراقبت از دیگران، حفظ پیوندهای انسانی، انجام مسئولیتهای روزمره یا حتی زنده ماندن و ادامه دادن شکل بگیرد.
در این مرحله، افراد کمکم یاد میگیرند که میتوان هم درد را به رسمیت شناخت و هم به زندگی ادامه داد، بدون آن که یکی، دیگری را نفی کند.
۴. تقویت منابع روانی فردی و جمعی
برای عبور از ترومای جمعی، جامعه نیازمند تقویت منابع تابآوری است. این منابع میتوانند فردی یا اجتماعی باشند و نقش محافظتی مهمی ایفا کنند.
از جمله این منابع میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- روابط انسانی امن و حمایتگر
- گفتوگو و به اشتراک گذاشتن تجربهها
- هنر، نوشتن، موسیقی و روایت
- مراقبتهای روانشناختی و آموزش سلامت روان
وقتی افراد احساس میکنند تنها نیستند و شبکهای از حمایت در اطرافشان وجود دارد، فشار روانی کاهش مییابد و ظرفیت تحمل درد افزایش پیدا میکند.
۵. امید واقعبینانه
آخرین مرحله، رسیدن به نوعی امید است؛ اما نه امیدی سادهلوحانه که درد را انکار کند. امید واقعبینانه به این معناست که فرد یا جامعه بپذیرد شرایط دشوار است، زخم وجود دارد، اما این زخم تمام آینده را تعیین نمیکند.
این نوع امید اجازه میدهد:
- درد دیده شود، نه سرکوب
- واقعیت پذیرفته شود، نه انکار
- حرکت به جلو، هرچند آهسته، ممکن شود
امید واقعبینانه کمک میکند جامعه در رنج متوقف نماند، بدون آن که مجبور باشد وانمود کند همهچیز خوب است.
نقش آگاهی روانشناختی
روانشناسی میتواند به جامعه کمک کند بفهمد آنچه تجربه میکند، «دیوانهکننده» یا «غیرعادی» نیست. نامگذاری ترومای جمعی، به افراد اجازه میدهد احساس کنند تنها نیستند و واکنشهایشان قابل فهم است.
وقتی یک جامعه یاد میگیرد درباره زخمهای روانی خود صحبت کند، اولین قدم ترمیم برداشته میشود. ترومای جمعی اگر دیده نشود، میتواند نسلها باقی بماند؛ اما اگر فهمیده و مدیریت شود، امکان کاهش آسیب و بازسازی روانی فراهم میشود.

