ازدواج و خانواده

تأثیر سن کودک در مواجهه او با طلاق والدین// بعد از طلاق چگونه با فرزندمان رفتار کنیم؟

یکی از عوامل مهم سازگاری کودک با موضوع طلاق، سن اوست. بچه ها پس از جدایی والدین دچار ناراحتی و نگرانی های گوناگون می شوند. در سال اول جدایی، احساس خشم، ترس، افسردگی و گناه زیادی در بچه ها ظاهر می شود که در سال دوم این احساسات رو به کاهش می گذارد.

موسسه خانواده سلامت بنیان، زندگی هر زن و شوهری پستی و بلندی های فراوانی دارد و برخی از زوجین به هر دلیلی تصمیم می گیرند از هم جدا شوند. اما شرایط جدا شدن برای زوجینی که فرزند دارند مقداری سخت تر است و فرزندان آنها دچار آسیب هایی خواهند شد.

اولین سال طلاق پر تنش ترین سال برای والدین است، زیرا با بسیاری از مشکلات تازه و دشوار مربوط به امور مالی، خانوادگی و کار کردن بیرون از خانه (البته برای زنان) مواجه اند. همان طور که انتظار میرود تنش و احساس ناامنی والدین طلاق گرفته در رابطه بین آنان و کودکان انعکاس می یابد. افرادی که تازه طلاق گرفته اند در مقایسه با والدین دیگر کمتر به فرزندان خود محبت می کنند، محدودیت بیشتری قائلند، نحوه برقراری ارتباطاتشان ضعیف تر است و کمتر می توانند بر فرزندان خود کنترل یابند. دو سال بعد از طلاق، والدین با مشکلاتشان بهتر کنار آمده، خودپنداره شان بهتر شده و رابطه بین فرزند و والدین، بهبود می یابد.

تأثیر سن کودک در مواجهه او با مساله طلاق والدین

یکی از عوامل مهم سازگاری کودک با موضوع طلاق، سن اوست. بچه ها پس از جدایی والدین دچار ناراحتی و نگرانی های گوناگون می شوند. در سال اول جدایی، احساس خشم، ترس، افسردگی و گناه زیادی در بچه ها ظاهر می شود که در سال دوم این احساسات رو به کاهش می گذارد.

واکنش بچه ها در سنین پیش از دبستان یعنی ۳ تا ۵ سالگی به صورت خشم و افسردگی نمایان می گردد. پسرها معمولا ناآرام تر، خشن تر و شیطان تر می شوند. در بعضی از موارد به اندازه سابق، شوقی به بازی با سایر کودکان نشان نمی دهند و اغلب ترجیح می دهند تنها باشند. چنانچه در مهد کودک به سر می برند، به جای همکاری به هنگام بازی دسته جمعی، سعی می کنند اخلال و بی نظمی ایجاد کنند.

بعضی از دخترهای کمتر از ۷ سال عصبی مزاج می شوند، اما برخی دیگر «رفتار بزرگترها» را در پیش میگیرند. این بچه های کمال طلب بیش از حد مراقب رفتار و پاکیزگی هستند و ضمنا سایر بچه ها را مثل پدر و مادر یا معلم، سرزنش می کنند یا پند و اندرز می دهند. بچه ها در این سن و سال اغلب غمگین و افسرده به نظر می رسند، زود به گریه می افتند و زباده طلب می شوند.

بچه های ۶ تا ۸ ساله اغلب پس از جدایی پدر و مادر دچار افسردگی شدید می شوند. واکنش پسرها معمولا از دخترها شدیدتر است. پسرها زود به گریه می افتند و سراغ پدر را می گیرند. هر چه سن این بچه ها زیادتر می شود، احساس غم و افسردگی جای خود را به خشم و خشونت می دهد.

بچه های ۹ تا ۱۲ ساله، خاصه پس از جدایی والدین، واکنش های خشم آلودی از خود نشان می دهند. پسرها از بازدید و ملاقات با پدر استقبال نمی کنند، کارکرد آنها در مدرسه پایین می آید و بعضی از پسران و دختران با معلمین خود درگیری هایی پیدا می کنند.

نوجوانان ، در مقایسه با خردسالان سازش بیشتری نسبت به مسئله طلاق نشان می دهند. شاید به این دلیل باشد که در این سن، نوجوانان استقلال بیشتری پیدا می کنند و ارتباط نزدیکی با والدین ندارند و خود را به محبت و راهنمایی کمتری نیازمند می بینند. نوجوانان غالبا در چنین موقعیت هایی خود را از پدر و مادر دور نگه می دارند و می کوشند زندگی و برنامه های مستقل و جدیدی را دنبال کنند.

بسیاری از آنها در ابتدای جدایی احساس فریب خوردگی می کنند و برخی واکنش خشم آلودی از خود نشان می دهند و سعی می کنند از محیط خانه دور باشند. اما مسئله اساسا هنگامی پدید می آید که جوانان دچار تعارضی برای وفاداری به مادر یا پدر می شوند و تصور می کنند بین آنها یکی را باید انتخاب کنند.

تأثیرات طلاق در فرزندان را می توان به ترتیب زیر طبقه بندی کرد:

۱٫ ایجاد زمینه های وسواس: وسواس تکرار بدون اراده و افراطی اعمال و کارهای روزمره است.

۲٫ بروز افسردگی: در این حالت، فرد فقد احساس لذت یا درک کمتری از زندگی روزمره است، بی اشتهایی بر او چیره شده و خستگی به طور مداوم در ارگانیسم بدن وی مشاهده می شود.

۳٫ به وجود آمدن زمینه های اضطراب: در نوجوانان حالتی شبیه به احساس ترس، نگرانی و تشویش به وجود می آید.

۴٫ ایجاد روحیه پرخاشگری و عصیان: این احساس نتیجه محرومیت های مداوم از مهر و محبت پدری است. در این حالت چون نوجوان امکان مذاکره حضوری و مستقیم و متقابل با پدر و مادر خود را نمی یابد و از طرفی سؤال های خود را بی جواب می بیند، روحیه عصیان و پرخاشگری در او به وجود می آید.

رفتارهای پرخاشگرانه در اعمال و گفتار نوجوانانی که خانواده های آنان از همدیگر جدا شده اند کاملا مشهود است. کودک ممکن است واکنش های احساسی بسیار قوی به استرس ناشی از طلاق نشان دهد؛ واکنشهایی نظیر آندوم، اضطراب و یا افسردگی، اما شایعترین واکنش، خشم است. این خشم ممکن است فرو خورده شود و منجر به افسردگی شود و یا به بیرون ریخته شود و مشکلات رفتاری ایجاد کند.

۵٫ بی قراری: در این حالت بی قراری با شدت و ضعف در نوجوان خانواده هایی که شاهد جدایی پدر و مادر خود بوده اند مشاهده می شود. حالتی که فرد در مقابل هرگونه عاملی تحریک پذیر است یعنی حتی در مقابل محرک های ضعیف عکس العمل شدید نشان می دهد.

۶٫ حسادت، سوءظن و سماجت: این گروه از نوجوانان در مقابل همراهان و همسالان خود حساسیت بیشتر و زیاده از حد نشان می دهند.

۷٫ بازگشت به گذشته: در طی این دوران پر استرس، احتمال دارد برخی از اطفال رفتارهایی را نشان دهند که در دوران نوزادی و اوایل کودکیشان داشته اند. به عنوان مثال، ممکن است آنها بخواهند که والدینشان به آنها غذا بدهند و یا اینکه مجددا شروع به مکیدن شستشان کنند و یا جای خود را هنگام خواب خیس کنند.

در رفتار با کودکان طلاق به این نکات توجه کنید

کودکان طلاق آسیب های زیادی را تجربه می کنند و به همین دلیل نحوه رفتار با آنها باید با دقت و ظرافت بسیاری همراه باشد. در ادامه این مقاله به برخی از نکاتی که باید در رفتار با این کودکان رعایت شود اشاره می کنیم.

۱٫ جدائیتان را حاشا نکنید، کودک شما درک بالایی از تنش بین شما دارد، کودکانی که در جریان موضوع هستند در قبول طلاق مشکل کمتری دارند.

۲٫ از لحاظ جسمی و عاطفی خودتان را در دسترس کودک قرار دهید هنگامی که با کودک سر و کار دارید موبایل و کامپیوتر و روزنامه را کنار بگذارید تا بفهمد زمانی که او آماده برقراری ارتباط است تمام توجه شما معطوف به اوست.

۳٫ اگر کودک ناراحت به نظر می رسد یکی از والدین که با او زندگی می کند می تواند از کودک سوالاتی چون “الان ناراحتی ؟ به خاطر طلاقه؟ می خوای درباره آنچه در ذهنت می گذره صحبت کنیم؟ می خوای چند تا سوال از من بپرسی؟” را بپرسد. با او صحبت کنید و سعی کنید که کودک احساس خود را نشان دهد.

۴٫ کودکان دوست دارند احساسات خود را بیان کنند، به آنها اجازه دهید تا لااقل در این مورد با شما حرف بزنند، می توانید در حال قدم زدن در پارک این کار را انجام دهید و با گوش دادن به حرف های کودک، او احساس می کند شما دوستش دارید و هنوز به او علاقمند هستید.

۵٫ درباره احساسات خودتان صحبت کنید. نیاز ندارید که جزییات مشخص و واضحی درباره طلاق بدهید یا اینکه درباره نگرانی های مالی خود بحث نمایید بلکه فقط درباره احساسات تان صحبت نمایید تا شاید او نیز راغب شود احساساتش را بازگو نماید.

۶٫ به تلاش خود برای رسیدن به کودکان ادامه دهید گاهی اوقات بچه ها حرف نمی زنند چون نمی دانند چه بگویند یا اینکه چگونه بگویند. کودکی که والدینش به تازگی از هم جدا شده اند احتمالا بیشتر احساس عصبانیت، ناراحتی، سردرگمی، تاسف یا ترکیبی از همه این احساسات با هم را دارد. شاید او قادر به یافتن کلمات مناسب برای بازگو کردن احساساتش نیست.

۷٫ وقتی کودکتان مشغول بازگویی احساساتش می باشد اجازه دهید که کاملا صادق باشد شاید شنیدن بعضی از حرفها برای والدین سخت باشد اما ایجاد جوی صمیمانه که در آن کودک بتواند بدون هیچ بازخورد و با تفاوتی به بازگویی احساساتش بپردازد کمکشان می کند که بر روی این احساسات شان کار کنند.

۸٫ در حضور کودک والد دیگر را مورد انتقاد قرار ندهید. شاید کودک نسبت به هر یک از والدین احساس حفاظتی و دفاعی داشته باشد و از ترس این که مبادا والدینش ناراحت یا عصبانی شوند تمایلی به صحبت کردن نداشته باشد. وقتی می خواهید احساسات منفی درباره همسرتان را بازگو کنید حالت درست این است که با یکی از دوستان یا درمان گرتان صحبت کنید نه این که گله همسرتان را به کودکتان بکنید.

۹٫ صبور باشید. اغلب طلاق تمام افراد درگیر را، ضعیف و متزلزل می کند. شاید کودکان نیاز به زمان اندکی دارند تا قبل از بازگو کردن احساساتشان آن را پردازش نموده و سپس درباره اش صحبت کنند.

۱۰٫ هرگز کودک خود را مجبور نکنید تا بین والدین، یکی از آنها را انتخاب کند.

۱۱٫ هیچگاه از کودک به عنوان وسیله ای جهت رد و بدل کردن پیغام بین یکدیگر استفاده نکنید.

۱۲٫ هرگز در مورد مسائلی که به سرپرستی کودکتان، حمایت از وی و یا آینده وی مربوط می شود، در حضور کودکتان بحث و جدل نکنید. از تخلیه اطلاعاتی کودک در مورد همسرتان پرهیز کنید. ۱۳

۱۳٫ هیچگاه از کودک خود به عنوان ابزاری جهت اذیت و آزار همسرتان استفاده نکنید. مهمتر از همه، هرگز به کودکتان در مورد همسرتان بد نگویید. بچه های شما به خوبی می فهمند که آنها مخلوطی از هر دو والد هستند. چنانچه شما به طور مداوم از همسرتان بد بگویید و وی را مقصر و یک آدم نادرست قلمداد کنید، آنگاه کودکان شما حتی شاید به خودشان نیز شک کنند.

۱۴٫ لوسشان نکنید. شاید شما تصمیم بگیرید که جهت کاهش اندوه کودکتان در اثر طلاق، تعدادی از وظایف پدری و یا مادری خود را کاهش دهید. توجه داشته باشید که انجام این عمل تنها موجب لوس شدن کودک و نیز احساس عدم امنیت بیشتر در وی خواهد شد. بچه ها در واقع خودشان ترجیح می دهند که یک زندگی منظم و یک برنامه معمول با حد و مرزهای مشخص داشته باشند، حتی اگر در ظاهر، از وجود محدودیت ها ناراضی باشند.

 ۱۵٫ چنانچه کودک مدت زمانی را با یک والد و مدتی را با دیگری سپری کند، بهتر است که پدر و مادر سعی کنند تا قوانین مشابهی برای زندگی کودکشان داشته باشند. رعایت محدودیتها و پرهیز از دادن آزادی بیش از حد به ویژه در کودکان قبل از بلوغ اهمیت دارد زیرا آنها بیشتر امکان دارد که درگیر فعالیتهای پرخطر شوند.

۱۶٫ پس از طلاق، قاعدتا تنها کاری که نمی خواهید انجام بدهید تماس و ارتباط با همسرتان است. با اینکه سخت است ولی بهتر است به خاطر فرزندتان با کمک همسر سابقتان تلاش کنید که به اهداف مشترکی که همه والدین برای فرزندانشان دارند، برسید. همیشه به این فکر کنید که بچه هایشان چه نیازهایی دارند نه اینکه شما چه می خواهید.

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن