خانه » کارگروه ها » تحلیل فیلم » نگاهی غلو امیز به مشکلات جامعه بدون ارائه راهکار
bq 13931119 3 - نگاهی غلو امیز به مشکلات جامعه بدون ارائه راهکار

نگاهی غلو امیز به مشکلات جامعه بدون ارائه راهکار

مطلب پیش رو تحلیل فیلم سیزده ساخته هومن سیدی است که توسط دکتر شیخ الاسلامی صورت گرفته است.

فیلم سیزده ساخته هومن سیدی تصویر خانواده آشفته ای است که فرزند پسری در حوالی بلوغ دارد. نمادی که از خانواده در این فیلم ارائه می شود نمادی به هم ریخته وآشفته است. نمای کلی فیلم در یک مجتمع آپارتمانی است که افراد و خانواده ها جدا از هم و دور از هم زندگی می کنند و کاری به کار هم ندارند. داستان با قهر مادر و تنها شدن پدر و فرزند شروع می شود و این تنهایی و رها شدگی، پسر را به جریانی از بزهکاری و خشونت وارد می کند که با کشیده شدن ناخودآگاه به ماجرای یک قتل پایان می یابد. پسر در بحران بلوغ جنسی خود به سر می برد مادر و پدر بدون توجه به این پسر و شرایطش درگیر دعوایی هستند که سرانجام آن قهر مادر و کشیده شدن درگیری آنها به سمت طلاق است. پسردر خانه تنهاست و در مدرسه هم با هم کلاسی اش دچار مشکل است و چون توان مقابله با او را ندارد ترجیح می دهد فرار کند و در این فرار با دختری اشنا می شود که خود محصول خانواده ای متلاشی است. این دختر که با پدر خود زندگی می کرده پدرش را تا مرز مرگ رسانده و بعد از خانه فرار کرده و تحت تعقیب پلیس است و هر شب در خیابانها می خوابد و با دو پسر دیگر که درگیر مواد فروشی هستند و یکی از انها عاشق اوست روزگار سپری می کند. این دختر در مسیر زندگی به هر خلافی از فروش مواد تا تن فروشی دست می زند تا روزگار بگذراند. پسری که خود را ضعیف می بیند و این دختر و دوستانش را حامی خود می یابد اوقات تنهایی خود را با این گروه سه نفره سپری می کند و با انها وارد خلاف کاریهایشان می شود. اما بلوغ جنسی باعث می شود او عاشق این دختر شود و همین مساله به چشم پسری که عاشق دختر است می اید و زمینه یکسری دعوا بین این گروه چهارنفره را رقم می زند و در نهایت نیز دختر با پسر برخوردی می کند که برای پسر به معنای مورد طرد واقع شدن تعبیر می شود و باعث پرخاشگری او و انتقامجویی وی می شود که در این انتقامجویی او باز به دلیل ضعف به فرد دیگری به نام فرهاد سیاه که دنبال دختر می گردد رو آورده و مخفیگاه دختر را به او لو می دهد تا انتقام خود را از دختر گرفته باشد. این مساله منجر به قتل فرهاد توسط دختر می شود و این گروه چهار نفره با یک جسد مواجه می شوند. پسر فرار می کند. ارش که عاشق دختر بود نیز با این وضعیت فرار را بر قرار ترجیح می دهد و گروه از هم می پاشد. با گیر افتادن پسر سوم که زخمی هم شده و توسط دختر به نزدیک درمانگاه رسانده می شود، ماجرا برای پلیس اشکار می شود و بلافاصله پسر سیزده ساله داستان به جرم قتل گرفتار قانون می شود. پدر و مادر که تازه متوجه بحران شده اند در کنار هم تلاش می کنند بحران را حل کنند اما ناتوانی آنها در حل مشکلات منجر به پرخاشگری و اتهام زنی به هم می گردد. پدر خانواده نیز که خود را مقصر می داند با رفتارهایی پرخاشگرانه و بی هدف دنبال حل مشکل است. در این حین پدر تازه متوجه بلوغ جنسی فرزند خود می شود و با همسایه ای که یک زن تنها و جوان با خانه ای بدون پرده است که پنجره خانه اش مقابل پنجره اتاق پسر است، درگیری بی حاصلی دارد یا بی هدف با گروههای مختلفی از پسران و دختران بزهکار درگیر می شود تا دختر را بیابد ولی تلاشهای او نتیجه ای در بر ندارد. تمام ماجرا با یک اتفاق و گیر افتادن دختر ختم به خیر می شود و پسر آزاد می شود. نکاتی که در تحلیل این فیلم جا دارد مورد توجه قرار گیرد اینکه هدف کارگردان از ساخت فیلم واضح نیست. تا زمانیکه جامعه درگیر یک بحران نشده بیان دردها و مشکلات جامعه می تواند بعنوان یک تلنگر باعث بیداری کارشناسان و مسئولین امر شود ولی وقتی جامعه وارد بحران شد دیگر نمی توان به انعکاس مشکلات بسنده کرد بلکه باید راه حل نیز ارائه داد. این فیلم هیچ راه حلی برای مشکلات ندارد و جز بیان تلخی آشفتگی کانون خانواده پیام دیگری منتقل نمی کند. عوارض بحران اشفتگی خانواده نیز کمی غلو امیز به تصویر کشیده می شود. پرداخت خوبی از بلوغ جنسی نوجوان صورت نمی گیرد و راهکار مناسبی برای مواجه شدن با این بحران ارائه نمی کند. روابط آدمها در این فیلم روابطی به دور از احترام و همراه با پرخاشگری و خشونت است. عدم توانایی شخصیتهای فیلم برای مقابله با مشکلات و گریز از آنها، خشونت کلامی و فیزیکی، روابط سرد و سطحی به صورتی غلوامیز به تصویر کشیده می شود. نگاهی که به جامعه در این فیلم وجود دارد جامعه ای بدون امنیت را با افرادی که همدیگر را درک نمی کنند به تصویر می کشد و این مساله در روابط شخصیتها، رابطه پدر و مادر، رابطه پدر و همکارش، رابطه پدر و مامور کللانتری به چشم می آید. در این جامعه هر کسی به دنبال این است که خود را از پذیرفتن مسئولیت مشکلات مبرا کند. در این جامعه ادمها علیرغم اینکه همدیگر را می شناسند اما در زمان مشکلات کاری با هم ندارند و همدیگر را تنها می گذارند یا خود را به نشناختن می زنند. آدمهای این جامعه به دنبال چیزی می دوند که هیچ ارزشی ندارد و پوچ است. ارزشها و اخلاقیات اجتماعی در نازلترین سطح خود مطرح می شود و گویا هیچ ارزشی در این جامعه وجود ندارد. شاید تنها کسی که به برخی از اخلاقیات پایبند است همان دختری است که این جامعه او را به مسیر بزهکاری کشانده است. در واقع فیلم به نوعی این دختر را در بزهکاری خود بی گناه جلوه می دهد و بار مسئولیت را از دوش او بر می دارد. این فیلم در مجموع نمایی یاس الود از خانواده و اجتماع به تصویر می کشد و هیچ راهکار یا راه حلی برای مشکلات ارائه نمی دهد. بازیگران نیز در این راستا نهایت تلاش خود را می کنند و با بازی خوب خود کمک می کنند تا این فضا به بهترین شکل ممکن برای مخاطب به تصویر کشیده شود. نکته ای که باید بدان توجه داشت اینکه پرداختن به مشکلات در شرایط فعلی بدون ارائه راه حل نه تنها کمکی به حل مشکلات نمی کند بلکه به نوعی یاس موجود را به جامعه تسری خواهد داد و مشکل را تشدید نیز خواهد نمود. این فیلم قابلیت این را داشت که به شکلی زیبا در کنار تمام اشفتیگهای مطرح شده نمادی از یک خانواده سلامت بنیان نیز به تصویر بکشد تا مخاطب بصورتی ناخوداگاه راهکار مشکلات را بیابد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.