خانه » کارگروه ها » تحلیل فیلم » ماهی، نماد زایش و آزادی; تحلیلی بر فیلم ماهی سیاه کوچولو
mahi - ماهی، نماد زایش و آزادی; تحلیلی بر فیلم ماهی سیاه کوچولو

ماهی، نماد زایش و آزادی; تحلیلی بر فیلم ماهی سیاه کوچولو

متن پیش رو تحلیل فیلم ماهی سیاه کوچولو میباشد که توسط سرکار خانم دکتر مائده پرویزی (رزیدنت روانپزشکی) تحلیل شده است:

ماهی سیاه کوچولو اولین تجربه سینمایی مجید اسماعیلی با فیلم نامه علی طالب آبادی می باشد. داستان این فیلم در بستر حوادث تاریخی سال های اول انقلاب در شمال کشور رخ می دهد. شهرزاد از زنان فعال سال های قبل از انقلاب بوده که اینبار با انگیزه شخصی انتقام همسر دست به تفنگ برده و با مبارزان توده ای همراه می شود.
در ابتدای فیلم لباس سفید عروس را بر تن مترسکی می بینیم که تاج آن به دست پسرک روستایی فتح شده است و در ادامه شهرزاد با لباس رزم در جنگل در حال درآوردن کفش های سفید عروسی و پوشیدن کفش سیاه مبارزه نمایان می شود. این پیش درآمدی هوشمندانه بر روایت کلی داستان ماهی سیاه کوچولو است. فیلم بر پایه تعاملات بین فردی شهرزاد با سه شخصیت مرد داستان یعنی اردشیر همسر سابقش، مرد راهنما و مازیار پسر جوان دیده بان شکل می گیرد. وجه مشترک این تعامل سرنوشت یکسانی است که برای تمامی این مردها شکل گرفته و در نهایت ماهی سیاه کوچولو همچنان رنگ سیاه را برگزیده و به مسیر خود ادامه داده و پسرک روستایی همچنان چشم انتظار برای فتح تاج و سپیدی وی باقی می ماند.
جهت تبیین مفاهیم اصلی فیلم ضروری است که ابتدا تحلیلی از ماهی و سیاهی آن داشه باشیم. در آیین های مختلف ماهی به عنوان نماد آزادی و زایش معرفی می گردد. ماهی آن گره درونی است که از عمق دریای وجودی یک ساختار به سطح آمده و خود نمایی می کند. همان ماهی داستان زیبای صمد بهرنگی است که در زلال جویبار ها به جریان درآمده تا به منبع بی نهایت دریا متصل گردد و جانفشانی کند. سیاه نمایانگر مرزی است که در فراسوی آن زندگی متوقف می‌شود، به معنای «نه» در نقطه مقابل «بله» در رنگ سفید است. برگزیدن رنگ سیاه توسط یک فرد نشان از نوعی اعتراض به وضع موجودی است که در آن احساس می شود هیچ چیز آنطور که باید و شاید نیست.
شهرزاد به عنوان یک ماهی سیاه در تلاش برای یافتن تنها اثر باقی مانده از عامل قتل همسرش به میدان آمده است. مازیار دیده بان جوانی است که دارای پایه های اعتقادی و دینی است ولی فارغ از گرایشات سیاسی با هدف حمایت از مردم با مبارزین همراه شده است. در طول فیلم این انگیزه وی را در قالب تلاش برای حراست و حفاظت از جان دختری می بینیم که وظیفه رسم نقاشی بر دیوار پادگان ورودی شهر را بر عهده دارد و ناخواسته وارد درگیری می شود. این تلاش در نهایت بی فایده بوده و دختر چادر به سر در جریان حملات چریک های توده ای کشته می شود و نقاشی وی بر روی دیوار پادگان شهر که طرح یک مادر و کودک می باشد ناتمام باقی می ماند. رنگ سیاه چادر دختر کشته شده در ادامه با صحنه ماهی های سیاه رنگ متعددی همراه شده که در برکه ای در جنگل در حال شنا هستند و مازیار سر خود را از آن بیرون می آورد. در این زمان که مشخص شده شهرزاد خود عامل لو رفتن همسرش بوده و تمامی تلاش وی در جهت از بین بردن این مدرک می باشد و ما به انگیزه ها و ارزش های اعتقادی پنهانی شهرزاد پی می بریم که چگونه در کنار سایر ماهی های سیاه در حال شنا است. در نهایت موج اعتراض این سیاهی مازیار را که در جریان همه چیز قرار گرفته در بر می گیرد و منجر به سرنوشت یکسان وی می شود.
در حقیقت شهرزاد زنی است که با ارزش های پنهان و شخصی خود در طول زندگی زیر بار بر تن کردن لباس سپید عروسی که حاکی از حس تسلیم است نرفته و حتی مرد مورد علاقه خود را نیز فدای آن کرده است. این زن در گذشته خود خاطراتی تلخ از تجاوز جنس مخالف به یاد می آورد و این را عامل این مساله ذکر می کند که البته با بررسی بیشتر می توان به ریشه های عمیق آن پی برد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.