.jpg - سوره ناس

سوره ناس

تهیه و تنظیم: مرضیه قهرمانی (کارگروه روانشناسی و قرآن موسسه خانواده سلامت بنیان)

﴿ سوره الناس – سوره ١١۴ –   تعداد آیات ۶

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ﴿١  مَلِکِ النَّاس ِ﴿٢إلَهِ النَّاسِ ﴿٣ مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ ﴿۴ الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ ﴿۵ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النَّاسِ ﴿۶

In the Name of Allah,the all beneficent,the all merciful

Say, ‘I seek the protection of the Lord of humans, (1)
Sovereign of humans, (2)
God of humans, (3)
from the evil of the sneaky tempter (4)
who puts temptations into the breasts of humans, ((5
from among the jinn and humans.’ (۶)

ترجمه ها:

ترجمه قرآنی

به نام خداوند بخشنده مهربان

بگو: پناه مى‏برم به پروردگار مردم، (۱)

به مالک و حاکم مردم، (۲)

به (خدا و) معبود مردم، (۳)

از شر وسوسه‏گر پنهانکار، (۴)

که در درون سینه انسانها وسوسه مى‏کند، (۵)

خواه از جن باشد یا از انسان! (۶)

الهی قمشه ای

به نام خداوند بخشنده مهربان

بگو: من پناه می‌جویم به پروردگار آدمیان. ( ۱ )

پادشاه آدمیان. ( ۲ )

یکتا معبود آدمیان. ( ۳ )

از شرّ آن وسوسه‌گر پنهانی. ( ۴ )

آن شیطان که وسوسه و اندیشه بد افکند در دل مردمان. ( ۵ )

چه آن شیطان از جنس جن باشد و یا از نوع انسان. ( ۶ )

آیت الله مکارم شیرازی

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

بگو: پناه می ‏برم به پروردگار مردم، (۱)

به مالک و حاکم مردم، (۲)

به (خدا و) معبود مردم، (۳)

از شر وسوسه‏گر پنهانکار، (۴)

که در درون سینه انسانها وسوسه می کند، (۵)

خواه از جن باشد یا از انسان! (۶)

اعراب آیات (تجزیه و ترکیب)‏:

 

۱-{بِسْمِ} حرف جر و اسم بعد از آن مجرور {اللَّهِ} مضاف الیه، مجرور یا در محل جر /

فعل مقدّر یا محذوف / فاعل محذوف {الرَّحْمنِ} نعت تابع {الرَّحِیمِ} نعت تابع {قُلْ}

فعل امر مبنى بر سکون / فاعل، ضمیر مستتر (أنت) در تقدیر {أَعُوذُ} فعل مضارع،

مرفوع به ضمه ظاهرى یا تقدیرى / فاعل، ضمیر مستتر (أنا) در تقدیر {بِرَبِّ}

حرف جر و اسم بعد از آن مجرور {النَّاسِ} مضاف الیه، مجرور یا در محل جر

۲-{مَلِکِ} بدل تابع {النَّاسِ} مضاف الیه، مجرور یا در محل جر

۳-{إِلهِ} بدل تابع {النَّاسِ} مضاف الیه، مجرور یا در محل جر

۴-{مِنْ} حرف جر {شَرِّ} اسم مجرور یا در محل جر {الْوَسْواسِ} مضاف الیه،

مجرور یا در محل جر {الْخَنَّاسِ} نعت تابع

۵-{الَّذِی} نعت تابع {یُوَسْوِسُ} فعل مضارع، مرفوع به ضمه ظاهرى یا تقدیرى /

فاعل، ضمیر مستتر (هو) در تقدیر {فِی} حرف جر {صُدُورِ}

اسم مجرور یا در محل جر {النَّاسِ} مضاف الیه، مجرور یا در محل جر

۶-{مِنَ} حرف جر {الْجِنَّهِ} اسم مجرور یا در محل جر {وَالنَّاسِ} (و) حرف عطف /

معطوف تابع

 

تفسیرها:

تفسیر نمونه

 

پناه مى برم به پروردگار مردم ! در این سوره که این آخرین سوره قرآن مجید است روى سـخـن را بـه شـخـص پـیـامـبـر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به عنوان سرمشق و مقتدا و پیشواى مردم کرده ، مى فرماید:
بگو پناه میبرم به پروردگار مردم. قل اعوذ برب الناس .
به مالک و حاکم مردم.  ملک الناس
به خدا و معبود مردم  .اله الناس.
قابل توجه اینکه در اینجا روى سه وصف از اوصاف بزرگ خداوند (ربوبیت و مالکیت و الوهـیـت) تـکـیـه شـده اسـت کـه همه آنها ارتباط مستقیمى به تربیت انسان و نجات او از چنگال وسوسه گران دارد.
البته منظور از پناه بردن به خدا این نیست که انسان تنها با زبان این جمله را بگوید، بـلکـه بـاید با فکر و عقیده و عمل نیز خود را در پناه خدا قرار دهد، از راه هاى شیطانى ، بـرنـامـه هـاى شـیـطـانـى ، افـکـار و تـبـلیـغـات شـیـطـانـى ، مـجـالس و محافل شیطانى ، خود را کنار کشد، و در مسیر افکار و تبلیغات رحمانى جاى دهد، و گرنه انـسـانـى کـه خود را در معرض طوفان آن وسوسه ها عملا قرار داده ، تنها با خواندن این سوره و گفتن این الفاظ بجائى نمى رسد.
با گفتن ) رب الناس ( اعتراف به ربوبیت پروردگار مى کند، و خود را تحت تربیت او قرار مى دهد.
با گفتن) ملک الناس (خود را ملک او مى داند، و بنده سر بر فرمانش مى شود.
و بـا گـفتن) اله الناس ( در طریق عبودیت او گام مى نهد، و از عبادت غیر او پرهیز مى کند، بدون شک کسى که به این صفات سه گانه مؤ من باشد، و خود را با هر سه هماهنگ سازد از شر وسوسه گران در امان خواهد بود.
در حـقـیـقت این اوصاف سه گانه سه درس مهم تربیتى ، سه برنامه پیشگیرى ، و سه وسـیـله نـجـات از شـر وسـوسـه گـران اسـت و انـسـان را در مقابل آنها بیمه مى کند.
لذا در آیه بعد مى افزاید: از شر وسواس خناس (من شر الوسواس الخناس )
همان کسى که در سینه هاى انسانها وسوسه مى کند (الذى یوسوس فى صدور الناس ).
وسوسه گرانى از جن یا از انسان .من الجنه و الناس.
واژه وسـواس  بـه گـفـتـه راغـب در مـفـردات در اصـل صداى آهسته اى است که از به هم خوردن زینت آلات برمى خیزد! سپس به هر صداى آهـسـتـه گـفـتـه شـده ، و بـعـد از آن بـه خـطـورات و افـکـار بـد و نـامـطـلوبـى کـه در دل و جـان انـسـان پـیدا مى شود، و شبیه صداى آهستهاى است که در گوش فرو مى خوانند اطلاق گردید.
وسـواس  مـعـنـى مـصـدرى دارد، ولى گـاهـى بـه مـعـنـى فاعل (وسوسه گر) نیز مى آید، و در آیه مورد بحث به همین معنى است .
خـناس ) صیغه مبالغه از ماده (خنوس بر وزن خسوف  به معنى جمع شدن و عقب رفـتـن اسـت ، ایـن به خاطر آن است که شیاطین هنگامى که نام خدا برده مى شود عقب نشینى مـى کـنـنـد، و از آنـجـا کـه ایـن امـر غـالبـا بـا پـنـهـان شدن تواءم است این واژه به معنى اختفاء نیز آمده است .
بنابر این مفهوم آیات چنین است : بگو من از شر وسوسه گر شیطان صفتى که از نام خدا مى گریزد و پنهان مى گردد به خدا پناه مى برم .
اصـولا شـیاطین برنامه هاى خود را با مخفى کارى مى آمى زند، و گاه چنان در گوش جان انسان مى دمند که انسان باور مى کند فکر، فکر خود او است ، و از درون جانش جوشیده ، و هـمـیـن بـاعـث اغـوا و گـمـراهـى او مـى شـود! کـار شـیـطـان تـزیـیـن اسـت و مـخـفـى کـردن بـاطـل در لعـابـى از حـق ، و دروغ در پـوسـتـه اى از راسـت ، و گـناه در لباس عبادت ، و گمراهى در پوشش هدایت .
خـلاصـه هـم خودشان مخفى هستند، و هم برنامه هایشان پنهان است ، و این هشدارى است به همه رهروان راه حق که منتظر نباشند شیاطین را در چهره و قیافه اصلى ببینند، یا برنامه هـایـشـان را در شـکـل انـحـرافـى مـشـاهـده کنند، هرگز چنین نیست ، آنها وسواس ‍ خناسند، و کارشان حقه و دروغ و نیرنگ و ریا کارى و ظاهرسازى و مخفى کردن حق .
اگـر آنـهـا در چـهـره اصـلى ظـاهـر شـونـد، اگـر آنـهـا باطل را با حق نیامیزند، و اگر آنها صریح و صاف  سخن بگویند به گفته على (علیه السلام ) لم یخف على المرتادین : مطلب بر پویندگان راه خدا مخفى نمى شود!
آنـهـا هـمیشه قسمتى از این  مى گیرند، و قسمتى از آن ، و به هم آمیزند تا بر مردم مسلط شوند چنانکه امیر مؤ منان (علیه السلام ) در ادامه همین سخن مى فرماید: فهنالک یستولى الشیطان على اولیائه
تـعـبـیـر الذى یوسوس فى صدور الناس و انتخاب لفظ وسوسه و لفظ صدور (سینه ها) نیز تاءکیدى بر این معنى است .
ایـنـهـا هـمـه از یـکـسـو، از سـوى دیـگـر جـمـله مـن الجـنـه و النـاس هـشدار مى دهد که وسـواسـان خـنـاس تـنـهـا در مـیـان یک گروه و یک جماعت ، و در یک قشر و یک لباس نـیـسـتند، در میان جن و انس پراکنده اند و در هر لباس و هر جماعتى یافت مى شوند، باید مراقب همه آنها بود و باید از شر همه آنها به خدا پناه برد.
دوسـتـان نـابـاب ، هـمـنـشـین هاى منحرف ، پیشوایان گمراه و ظالم ، کارگزاران جباران و طـاغـوتـیان ، نویسندگان و گویندگان فاسد، مکتبهاى الحادى و التقاطى ظاهر فریب ، وسـائل ارتـبـاط جـمـعـى وسوسه گر، همه اینها و غیر اینها در مفهوم گسترده وسواس ‍ خناس واردند که انسان باید از شر آنها به خدا پناه برد.
نکته ها :
۱ –  چرا به خدا پناه مى بریم ؟!
هر لحظه امکان انحراف براى انسان وجود دارد، و اصولا وقتى خداوند به پیامبرش (صلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) دسـتـور مـى دهـد کـه از شـر وسـواس خـنـاس بـه خدا پناه برد دلیل بر امکان گرفتار شدن در دام خناسان و وسوسه گران است .
بـا اینکه پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) به لطف الهى و با امدادهاى غیبى ، و سـپـردن خـویـشـتـن بـه خـدا از هـر گـونـه انـحـراف بـیـمـه شـده بـود ولى بـا ایـن حـال ایـن آیـات را مـى خـوانـد، و بـه او از شـر وسـواسـان خـنـاس پـنـاه مـى بـرد بـا این حال تکلیف دیگران روشن است .
امـا نـبـایـد مـاءیـوس شـد، چـرا که در مقابل این وسوسه گران مخرب ، فرشتگان آسمان بیارى بندگان مؤ من ، و رهروان راه حق مى آیند، آرى مؤ منان تنها نیستند، فرشتگان بر آنها نازل مى شود و آنها را کمک مى کنند: ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه (فصلت – ۳۰
ولى بـه هـر حـال هـرگـز نباید مغرور شد، و خود را بى نیاز از موعظه و پند و تذکر و امدادهاى الهى دانست ، باید همیشه به او پناه برد همیشه بیدار بود و همیشه هشیار.
۲ –  در ایـنکه چرا ناس در سه آیه تکرار شده بعضى گفته اند به خاطر این است که در هر مورد به یک معنى است .
ولى ظاهر این است که براى تاءکید روى عمومیت این صفات سه گانه خداوند است و در هر سه مورد معنى واحدى دارد.
۳ –  در روایـتى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم : ما من مؤ من الا و لقلبه فى صدره اذنان : اذن ینفث فیها الملک ، و اذن ینفث فیها الوسواس الخناس فیؤ ید الله المـؤ مـن بـالمـلک ، فـهـو قـوله سـبـحانه : و ایدهم بروح منه : هر مؤ منى ، قلبش دو گوش دارد، گوشى که فرشته در آن مى دمد، و گوشى که وسواس خناس در آن مى دمد، خداوند مؤ من را به وسیله فرشته تاءیید مى کند و این است معنى آیه و ایده بروح منه .
در حـدیـث پـر مـعـنى و تکان دهنده اى از امام صادق (علیه السلام ) مىخوانیم : هنگامى که آیه و الذین اذا فعلوا فاحشه او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم : کسانى که وقتى کار بدى انجام دهند یا به خویشتن ستم کنند خدا را یاد مى آورند و براى گناهانشان استغفار مى کنند نازل شد، ابلیس بالاى کوهى در مکه رفت ، و با صداى بلند فریاد کشید، و سران لشگرش را جمع کرد.
گـفـتـنـد: اى آقـاى مـا! چـه شـده اسـت کـه مـا را فـرا خـوانـدى ؟ گـفـت : ایـن آیـه نازل شده (آیه اى که پشت مرا مى لرزاند و مایه نجات بشر است ) چه کسى مى تواند با آن مـقـابـله کـنـد؟ یـکـى از شـیـاطـین بزرگ گفت : من مى توانم ، نقشه ام چنین است و چنان ! ابـلیـس طـرح او را نـپـسـنـدیـد! دیـگـرى بـرخـاسـت و طـرح خـود را ارائه داد بـاز هـم مقبول نیفتاد! در اینجا وسواس خناس برخاست و گفت : من از عهده آن برمى آیم .
ابـلیـس گـفـت : از چـه راه ؟ گـفـت : آنها را با وعده ها و آرزوها سرگرم مى کنم ، تا آلوده گناه شوند، و هنگامى که گناه کردند توبه را از یادشان مى برم ! ابلیس گفت : تو مى توانى از عهده این کار برآیى (نقشهات بسیار ماهرانه و عالى است ) و این ماموریت را تا دامنه قیامت به او سپرد.
خداوندا! ما را از شر همه این وسوسه گران و از شر تمام وسواسان خناس حفظ فرما.
پروردگارا! دام سخت است ، و دشمن بیدار است و نقشه هایش مخفى و پنهان ، و جز با لطف تو نجات ممکن نیست .

 

تفسیر نور

 

آیه  ۱

‏متن آیه : ‏‏‏‏

‏ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ‏

‏ترجمه : ‏

‏بگو : پناه می‌برم به پروردگار مردمان‌‏

‏توضیحات : ‏‏

‏« قُلْ » : مخاطب پیغمبر است که الگو و پیشوا است ، و به پیروی از این قُدوه مبارک والامقام ، همه مؤمنان باید چنین گویند و به چنان پناهی روند .‏

‏‏‏آیه  ۲

‏متن آیه : ‏‏‏‏

‏ مَلِکِ النَّاسِ ‏

‏ترجمه : ‏

‏به مالک و حاکم ( واقعی ) مردمان .‏

‏توضیحات : ‏‏

« مَلِکِ » : صاحب . فرمانروا . عطف بیان ، یا بدل ، و یا صفت ( رَبِّ ) است ( نگا : اعراب‌القرآن درویش ) .‏

‏‏‏آیه  ۳

‏متن آیه : ‏‏‏‏

‏ إِلَهِ النَّاسِ ‏

‏ترجمه : ‏

‏به معبود ( به حقّ ) مردمان .‏

‏توضیحات : ‏‏

‏« إِلهِ » : معبود ( نگا : بقره‌ / ۱۳۳ ) .‏

‏‏‏آیه  ۴

‏متن آیه : ‏‏‏‏

‏ مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ ‏

‏ترجمه : ‏

‏از شر وسوسه‌گری که واپس می‌رود ( اگر برای چیره‌شدن بر او ، از خدا کمک بخواهی و خویشتن را در پناهش داری ) .‏

‏توضیحات : ‏‏

« الْوَسْوَاسِ » : وسوسه‌کننده . وسوسه‌گر . مراد اهریمن است . اسم مصدر است و به معنی اسم فاعل ، یعنی « مُوَسْوِس‌ » به کار رفته است . « الْخَنَّاسِ » : واپس رونده . یعنی موجودی است که برای گول زدن شخص به سراغش می‌آید ، ولی همین که آن فرد برای نبرد با او از خدا یاری خواست ، شکست می‌خورد و واپس می‌کشد و میدان را خالی می‌کند و در انتظار فرصت بعدی می‌ماند .‏

‏‏‏آیه  ۵

‏متن آیه : ‏‏‏‏

‏ الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ ‏

‏ترجمه : ‏

‏وسوسه‌گری است که در سینه‌های مردمان به وسوسه می‌پردازد ( و ایشان را به سوی زشتی و گناه و ترک خوبیها و واجبات می‌خواند ) .‏

توضیحات : ‏‏

‏« النَّاسِ » : اشخاص . افراد . گذشته از انسانها ، جنّیها هم مراد است . چرا که در قرآن واژه « رِجَال‌ » و « نَفَر » هم برای جنّیها به کار رفته است ( نگا : جنّ‌ / ۱ و ۶ ، أحقاف‌ / ۲۹ ) و یکی از دو گروه مخاطب قرآن هستند ( نگا : أنعام‌ / ۱۳۰، أعراف‌ / ۳۸ و ۱۷۹ ، ذاریات‌ / ۵۶ ).‏

‏‏‏آیه  ۶

‏متن آیه : ‏‏‏‏

‏ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النَّاسِ ‏

‏ترجمه : ‏

‏( در سینه‌های مردمانی ) از جنّیها و انسانها .‏

‏توضیحات : ‏‏

‏« مِنْ » : این حرف ، بیانیّه است . یا بیان ( ناس ) در آیه پنجم است که معنی آن گذشت ، و یا بیان ( وسواس ) که معنی چنین خواهد بود : وسوسه‌گری که از شیاطین جنّی است ، و یا از انسانهای شیطان صفت ( نگا : بقره‌ / ۱۴ ، انعام‌ / ۱۱۲ ، مؤمنون‌ / ۹۷ ) .

 

تفسیر المیزان

بیان آیات

در این سوره رسول گرامى خود را دستور مى دهد به اینکه از شر وسواس خناس، به خدا پناه ببرد، و به طورى که از روایات وارده در شأن نزول آن استفاده مى شود این سوره در مدینه نازل شده، بلکه از آن روایات بر مى آید که این سوره و سوره قبلیش هر دو با هم نازل شده اند.

شرحى در مورد اینکه خداى تعالى از سه جهت (ربّ الناس)، (ملک النّاس) و (اله النّاس) بودن ملجأ و معاذ است

قل اعوذ برب الناس ملک الناس اله الناس

طبع آدمى چنین است که وقتى شرى به او متوجه مى شود و جان او را تهدید مى کند، و در خود نیروى دفع آن را نمى بیند به کسى پناهنده مى شود که نیروى دفع آن را دارد، تا او وى را در رفع آن شر کفایت کند، و انسان در اینگونه موارد به یکى از سه پناه، پناهنده مى شود: یا به ربى پناه مى برد که مدبر امر او و مربى او است ، و در تمامى حوائجش از کوچک و بزرگ به او رجوع مى کند، در این هنگام هم که چنین شرى متوجه او شده و بقاى او را تهدید مى کند به وى پناهنده مى شود تا آن شر را دفع کرده بقایش را تضمین کند، و از میان آن سه پناهگاه، این یکى سببى است فى نفسه تام در سببیت.

دومین پناه، کسى است که داراى سلطنت و قوتى کافى باشد، و حکمى نافذ داشته باشد، به طورى که هر کس از هر شرى بدو پناهنده شود و او بتواند با اعمال قدرت و سلطنتش آن را دفع کند، نظیر پادشاهان (و امثال ایشان )، این سبب هم سببى است مستقل و تام در سببیت.

در این میان سبب سومى است و آن عبارت است از الهى که معبود واقعى باشد، چون لازمه معبودیت اله و مخصوصا اگر الهى واحد و بى شریک باشد، این است که بنده خود را براى خود خالص سازد، یعنى جز او کسى را نخواند و در هیچ یک از حوائجش جز به او مراجعه ننماید، جز آنچه او اراده مى کند اراده نکند، و جز آنچه او مى خواهد عمل نکند.

و خداى سبحان رب مردم، و ملک آنان، و اله ایشان است، همچنان که در کلام خویش این سه صفت خود را جمع کرده فرموده : (ذلکم الله ربکم له الملک لا اله الا هو فانى تصرفون ) و در آیه زیر به علت ربوبیت و الوهیت خود اشاره نموده، مى فرماید (رب المشرق و المغرب لا اله الا هو فاتخذه وکیلا)، و در این آیه اى که از نظرت مى گذرد به علت مالکیت خود اشاره نموده مى فرماید: (له ملک السموات و الارض و الى الله ترجع الامور)، پس اگر قرار است آدمى در هنگام هجوم خطرهایى که او را تهدید مى کند به ربى پناهنده شود،

الله تعالى تنها رب آدمى است و به جز او ربى نیست، و نیز اگر قرار است آدمى در چنین مواقعى به پادشاهى نیرومند پناه ببرد، الله سبحانه، پادشاه حقیقى عالم است، چون ملک از آن او است و حکم هم حکم او است. و اگر قرار است بدین جهت به معبودى پناه ببرد، الله تعالى معبودى واقعى است و به جز او اگر معبودى باشد قلابى و ادعایى است.

و بنابر این جمله (قل اعوذ برب الناس )، دستورى است به رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم)،به اینکه به خدا پناه ببرد، از این جهت که خداى تعالى رب همه انسانها است و آن جناب هم یکى از ایشان است، و نیز خداى تعالى ملک و اله همه انسانها است و آن جناب هم یکى از ایشان است.

از آنچه گذشت روشن شد که :

اول: چرا در میان همه صفات خداى تعالى خصوص سه صفت : (ربوبیت ) و (مالکیت ) و (الوهیت ) را نام برد؟ و نیز چرا این سه صفت را به این ترتیب ذکر کرد، اول ربوبیت، بعد مالکیت، و در آخر الوهیت ؟ و گفتیم ربوبیت نزدیک ترین صفات خدا به انسان است و ولایت در آن اخص است، زیرا عنایتى که خداى تعالى در تربیت او دارد، بیش از سایر مخلوقات است. علاوه بر این اصولا ولایت، امرى خصوصى است مانند پدر که فرزند را تحت پر و بال ولایت خود تربیت مى کند. و ملک دورتر از ربوبیت و ولایت آن است، همچنان که در مثل فرزندى که پدر دارد کارى به پادشاه ندارد، بله اگر بى سرپرست شد به اداره آن پادشاه مراجعه مى کند، تازه باز دستش به خود شاه نمى رسد، و ولایت هم در این مرحله عمومى تر است ، همچنان که مى بینیم پادشاه تمام ملت را زیر پر و بال خود مى گیرد، واله مرحله اى است که در آن بنده عابد دیگر در حوائجش به معبود مراجعه نمى کند، و کارى به ولایت خاص و عام او ندارد، چون عبادت ناشى از اخلاص درونى است، نه طبیعت مادى ، به همین جهت در سوره مورد بحث نخست از ربوبیت خداى سبحان و سپس از سلطنتش سخن مى گوید، و در آخر عالى ترین رابطه بین انسان و خدا یعنى رابطه بندگى را بیاد مى آورد، مى فرماید: (قل اعوذ برب الناس ملک الناس اله الناس ).

و ثانی: روشن گردید که چرا جمله هاى (رب الناس ) (ملک الناس )، (اله الناس ) را متصل و بدون واو عاطفه آورد، خواست تا بفهماند هر یک از دو صفت الوهیت و سلطنت سببى مستقل در دفع شر است، پس خداى تعالى سبب مستقل دفع شر است، بدین جهت که رب است، و نیز سبب مستقل است بدین جهت که ملک است، و نیز سبب مستقل است بدین جهت که اله است، پس او از هر جهت که اراده شود سبب مستقل است، و نظیر این وجه در دو جمله (الله احد الله الصمد) گذشت.

و نیز با این بیان روشن گردید که چرا (کلمه ) ناس سه بار تکرار شد، با اینکه مى توانست بفرماید: (قل اعوذ برب الناس و الههم و ملکهم ) چون خواست تا به این وسیله اشاره کند به اینکه این سه صفت هر یک به تنهایى ممکن است پناه پناهنده قرار گیرد، بدون اینکه پناهنده احتیاج داشته باشد به اینکه آن دو جمله دیگر را که مشتمل بر دو صفت دیگر است به زبان آورد، همچنان که در صریح قرآن فرموده : خداى تعالى اسمائى حسنى دارد، به هر یک بخواهید مى توانید او را بخوانید، این بود توجیهات ما در باره آیات این سوره، ولى مفسرین در توجیه هر یک از سوالهاى بالا وجوهى ذکر کرده اند که دردى را دوا نمى کند.

مراد از (وسواس خنّاس) و اینکه فرمود: (من الجنّه و النّاس)

من شر الوسواس الخناس

در مجمع البیان، آمده که کلمه (وسواس ) به معناى حدیث نفس است، به نحوى که گویى صدایى آهسته است که بگوش مى رسد، و بنا به گفته وى کلمه (وسواس ) مانند کلمه (وسوسه ) مصدر خواهد بود، و دیگران آن را مصدرى سماعى و بر خلاف قاعده دانسته اند، چون قاعده اقتضا مى کرد (واو) اول این کلمه به کسره خوانده شود، همچ نان که حرف اول مصدر سایر افعال چهار حرفى به کسره خوانده مى شود، مثلا مى گویند: (دحرج ، یدحرج، دحراجا و زلزل، یزلزل زلزالا) و به هر حال ظاهر این آیه – همانطور که دیگران نیز استظهار کرده اند – این است که : مراد از این مصدر معناى وصفى است، که مانند جمله (زید عدل – زید عدالت است ) به منظور مبالغه به صیغه مصدر تعبیر شده است.

و از بعضى نقل شده که اصلا کلمه مورد بحث را صفت دانسته اند، نه مصدر.

و کلمه (خناس ) صیغه مبالغه از مصدر (خنوس ) است که به معناى اختفاى بعد از ظهور است.

بعضى گفته اند: شیطان را از این جهت خناس خوانده که به طور مداوم آدمى را وسوسه مى کند، و به محضى که انسان به یاد خدا مى افتد پنهان مى شود و عقب مى رود، باز همینکه انسان از یاد خدا غافل مى شود، جلو مى آید و به وسوسه مى پردازد.

 

الذى یوسوس فى صدور الناس

این جمله صفت (وسواس خناس ) است، و مراد از (صدور ناس ) محل وسوسه شیطان است، چون شعور و ادراک آدمى به حسب استعمال شایع، به قلب آدمى نسبت داده مى شود که در قفسه سینه قرار دارد، و قرآن هم در این باب فرموده : (و لکن تعمى القلوب التى فى الصدور).

 

من الجنه و الناس

این جمله بیان (وسواس خناس ) است، و در آن به این معنا اشاره شده که بعضى از مردم کسانى هستند که از شدت انحراف، خود شیطانى شده و در زمره شیطانها قرار گرفته اند، همچنان که قرآن در جاى دیگر نیز فرموده : (شیاطین الانس و الجن ).

و اما اینکه بعضى گفته اند که کلمه (ناس ) هم بر جماعتى از انسانها اطلاق مى شود و هم بر جماعتى از جن، و جمله (من الجنه و الناس ) بیانگر این معناى اعم است سخنى است بى دلیل که نباید بدان اعتناء نمود.

همچنین به این سخن که بعضى گفته اند که : کلمه (و الناس ) عطف است بر کلمه (وسواس )، و معناى عبارت این است که : پناه مى برم به خدا از شر وسواس خناس که از طائفه جن هستند، و از شر مردم. چون این معنایى است که همه مى دانند از فهم بدور است.

بحث روایتى

(روایاتى درباره شأن نزول، مراد از (وسواس) و وساوس و تسویلات آن)

در مجمع البیان است که ابو خدیجه از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: جبرئیل نزد رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) آمد در حالى که آن جناب بیمار بود، پس آن جناب را با دو سوره (قل اعوذ) و سوره (قل هو الله احد) افسون نموده، سپس گفت : (بسم الله ارقیک و الله یشفیک من کل داء یوذیک خذها فلتهنیک – من تو را به نام خدا افسون مى کنم، و خدا تو را از هر دردى که آزارت دهد شفا مى دهد، بگیر این را که گوارایت باد) پس رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) گفت : (بسم الله الرحمن الرحیم قل اعوذ برب الناس….

مؤلف: بعضى از روایاتى که در شأن نزول این سوره وارد شده در بحث روایتى گذشته گذشت.

و باز در مجمع البیان است که از انس بن مالک روایت شده که گفت : رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: شیطان پوزه خود را بر قلب هر انسانى خواهد گذاشت، اگر انسان به یاد خدا بیفتد، او مى گریزد و دور مى شود، و اما اگر خدا را از یاد ببرد، دلش ‍ را مى خورد، این است معناى وسواس خناس.

و در همان کتاب آمده که عیاشى به سند خود از ابان بن تغلب، از جعفر بن محمد (علیهماالسلم) روایت کرده که فرمود: رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) فرموده : هیچ مومنى نیست مگر آنکه براى قلبش در سینه اش دو گوش هست، از یک گوش فرشته بر او مى خواند و مى دمد، و از گوش دیگرش وسواس خناس بر او مى خواند، خداى تعالى به وسیله فرشته او را تأیید مى کند، و این همان است که فرموده : (و ایدهم بروح منه – ایشان را به روحى از ناحیه خود تأیید مى کند).

و در امالى صدوق به سند خود از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: وقتى آیه (و الذین اذا فعلوا فاحشه او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم )، نازل شد ابلیس به بالاى کوهى در مکه رفت که آن را کوه ثویر مى نامند. و به بلندترین آوازش ‍ عفریت هاى خود را صدا زد، همه نزدش جمع شدند، پرسیدند اى بزرگ ما مگر چه شده که ما را نزد خود خواندى ؟ گفت : این آیه نازل شده، کدامیک از شما است که اثر آن را خنثى سازد، عفریتى از شیطانها برخاست و گفت : من از این راه آن را خنثى مى کنم. شیطان گفت : نه، این کار از تو بر نمى آید. عفریتى دیگر برخاست و مثل همان سخن را گفت، و مثل آن پاسخ را شنید.

وسواس خناس گفت : این کار را به من واگذار، پرسید از چه راهى آن را خنثى خواهى کرد؟ گفت : به آنان وعده مى دهم، آرزومندشان مى کنم تا مرتکب خطا و گناه شوند، وقتى در گناه واقع شدند، استغفار را از یادشان مى برم. شیطان گفت : آرى تو، به درد این کار مى خورى، و او را موکل بر این ماموریت کرد، تا روز قیامت.

مؤلف: در اوائل جلد هشتم این کتاب گفتارى در این باره گذشت.

الحمد لله که این کتاب به پایان رسید، و فراغت از تالیف آن در شب مبارک قدر یعنى بیست و سوم ماه مبارک رمضان سال هزار و سیصد و نود و دوى هجرى اتفاق افتاد و الحمد لله على الدوام و الصلوه على سیدنا محمد و اله و السلام.

 

تفسیر امام موسی صدر

 

خداوند متعال از راه وحیِ مُنزَل به پیامبر اکرم به آدمیان می‌آموزد که شما در معرض خطر وسواس قرار دارید. واژه «وسواس» در لغت به معنای شیء نهان (نهفته) و صدای آرام و ضعیف است. حدیثِ نفس خیال‌ها و اندیشه‌ها و تصورات نهان آدمی است که برای دیگران آشکار نیست و آن‌ها را نمی‌شنود.

«وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ» [۱] نفس وسوسه می‌کند، و در سوره «اعراف» درباره قصه آدم و حوا این‌گونه آمده است: «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیطَانُ» [۲] «وسوسه» در لغت به معنای صدای آهسته است، و در اصطلاح و عرفِ عرب‌زبانان برای چیزی که جنبه مثبتی برای آن متصور نیست، به کار می‌رود. وسوسه یعنی سخنان آهسته‌ای که آدمی را منحرف می‌سازد.

«خَنَّاس» و «خُنَّس» به معنای چیزی است که آشکار می‌گردد، سپس پنهان می‌شود: «فَلا أُقسِمُ بِالخُنَّسِ الجَوارِ الکُنَّس» [۳] «خُنَّس» به معنای ستاره‌ای است که می‌درخشد، سپس پنهان می‌شود. پس «خَنّاس» یعنی موجودی که آشکار می‌گردد، سپس پنهان می‌شود، می‌آید و می‌رود، گویی مراقب آدمی است، و هرگاه او را غافل دید، به وسوسه‌اش دچار می‌کند. اما چون او را هوشیار و آگاه و متوکل بر خدا یافت، پنهان می‌شود. این وسوسه همراه همیشگی انسان است، با هر انسانی در این جهان، حتی امیرالمؤمنین. حضرت علی (ع) می‌گوید: «یا دُنیا دُنیا… غُرِّی غَیرِی» [۴] این عبارت نشان می‌دهد که دنیا بر آن بود تا امام را بفریبد، اما او وارسته‌تر از آن بود تا فریفته دنیا شود. پس فریب به سراغ امام هم می‌آید، ولی او فریب نمی‌خورد. بنابراین، هر کدام از ما در معرض خطرِ وسوسه از جانب خنَّاس هستیم. تصوراتی که خطور می‌کند، القائات و تردید‌ها و شک‌هایی هستند که مایه گمراهی‌اند. همچنین، دمدمه‌های شیطانی‌ای هست که به ذهن و روان ما راه می‌یابد و باعث رخنه وسوسه‌گر نهانی به باطن مردم می‌شود. وسوسه‌گر نهانی و آن حاضرِ غایب کیست که وسوسه می‌کند و فریب می‌دهد و سبب انحراف انسان در هر زمان می‌شود و همواره در کمین است؟ او کیست، جن است یا انسان؟

این موجود بر دو نوع است: آشکار، که انسان است و نهان، که جن است؛ چه بسا شما واژه «جن» را بشناسید: «فَلَمّا جَنَّ عَلَیهِ اللَّیلُ» [۵] «وَ إذ أَنتُم أَجِنَّـ‹ُ فِی بُطُونِ أُمَّهاتِکُم» [۶] در این آیه «أجنّـ‹» به معنای جنین است.
«جُن «و «جَن» و «جنین» و «جنـ‹» به معنای شیء پنهان است. جن هر چیز پنهان است، اما حقیقت جن را نمی‌دانیم. من پس از پژوهش‌های پیگیر درباره مفهوم جن، اذعان می‌کنم که حقیقت جن را نمی‌دانم، زیرا قرآن از جن به گونه‌ای سخن می‌گوید که گویا موجودی واقعی و مکلف است. این معنی در سوره «جن» آمده است: «قُل أُوحِیَ إلَیَّ أَنَّهُ استَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الجِنِّ» [۷] پس از این آیه قرآن کریم احکامی درباره جن می‌گوید، از جمله اینکه برخی از آنان منحرف و برخی دیگر مؤمن‌اند. آنان برای استراق سمع در کمین می‌نشستند و آنان نیز به راهی دور رفتند، در عین حال که احکام و تکالیفی دارند.

آنان کجایند؟ مفسران در این‌باره بسیار مطالعه کرده‌اند. برخی مفسران می‌گویند جن‌ها مردمان سیه چرده‌اند. اما این تفسیر نادرست است، زیرا که خداوند قائل به سیاه و سفید نیست. خصوصاً در منطق قرآن کریم که می‌فرماید نه عرب بر عجم برتری دارد و نه سفید بر سیاه، مگر به تقوا. در منطق قرآن مقصود از واژه انسان همه بشر است. تفسیرِ این مفسران نادرست است، به ویژه آنکه این مسئله با آیات سوره جن همخوانی ندارد؛ در این سوره آمده است که أجنه برای شنیدن در کمین می‌نشستند و به جاهایی راه می‌یافتند که انسان نمی‌توانست وارد شود. برخی دیگر از مفسران جن را به انسان وحشی تفسیر می‌کنند. منظور آنان این است که معنی واژه «انسان» با «بشر» تفاوت دارد. «بشر» ‌‌‌ همان بشر است. چنان که می‌دانیم انسان از «انس» گرفته شده است، انسان یعنی بشر اهلی متمدن، و جن به معنای بشر وحشی غیراهلی است. این تفسیر نیز نادرست است، زیرا همه انسان‌ها مکلف به همه تکالیف هستند، اما اگر ناآگاهی انسان وحشی محرز باشد، نمی‌تواند مکلف باشد. انسانی انسان است که آگاهی و اندیشه داشته باشد.

چنان که پیش از این گفتم این تفسیر با بسیاری از آیات قرآن هماهنگ نیست؛ آیاتی که می‌گویند ابلیس از جن و جن از آتش و انسان از خاک آفریده شده است. نمی‌توانیم واژه «جن» را آن‌گونه که در کتب تفسیری آمده است، معنا کنیم. از همین‌رو، با تأسف فراوان می‌گویم من حقیقت جن را نمی‌دانم، اما به وجود جن، چنان که در قرآن آمده است، ایمان دارم، همان‌گونه که به روح و ملائکه و خداوند و هر چیز نادیده‌ای که در قرآن از او یاد شده است، ایمان دارم.

ما ایمان داریم که جن هست، اما چیستی جن را نمی‌دانیم. آفریده‌های بسیاری بوده‌اند که بشر آن‌ها را نمی‌شناخت، اما امروز برای بشر شناخته شده‌اند. بسیاری چیز‌ها از جمله برق و ذره و اشعه ماوراء بنفش و ویروس‌ها و میکروب‌ها و ترشحات معده و غدد و بسیاری پدیده‌ها بوده‌اند که برای بشر دیروز ناشناخته بودند، اما امروز شناخته شده‌اند.

جن یکی از موجودات است و از آتش آفریده شده است، چنان که آدمی از گِل. جن موجودی است که مکلف به رعایت واجبات و محرمات است. بنابر آیات قرآنی عده‌ای از أجنه مؤمن و عده‌ای دیگر مشرک‌اند. ما به هر چیزی که در قرآن آمده است ایمان داریم، مانند ایمانمان به خداوند. اما آیا جن را دیده‌ایم؟ خیر. آیا چیزی از جن می‌دانیم؟ فقط به‌‌‌ همان اندازه می‌دانیم که در قرآن آمده و نه بیشتر. باور ندارم که جن به سراغ افراد تنها می‌رود یا خشونت به خرج می‌دهد یا باعث سقط جنین زن حامله می‌شود یا در گربه سیاه حلول می‌کند. این‌ها خرافاتی هستند که نتیجه بقایای شرک در درون آدمی است.

این خرافات و تسخیر جن و طلسم نوشتن بی‌پایه و اساس‌اند و اباطیلی ناپذیرفتنی‌اند و من به آن‌ها باور ندارم.
من ایمان دارم که جن موجودی است پنهان از ما و آفریده و از آتش. ابلیس یکی از انواع جن است که پس از کفر شیطان خوانده شده. برخی از جن‌ها مؤمن‌اند و برخی دیگر فاسق، آن‌ها مکلف‌اند و به کمین می‌نشینند تا بشنوند، و پس از رسیدن حضرت محمد (ص) به آسمان دیگر نمی‌توانند این کار را انجام دهند. اما من نه جن‌ها را دیده‌ام و نه بیش از این چیزی از آن‌ها می‌دانم.

سوره «ناس» نیز پرتوی بر حقیقت جن می‌افکند، زیرا جن نیز در وسوسه و فریفتن آدمی مؤثر است، چنان که آدمی نیز همین نقش را دارد. ما وسوسه جن را احساس نمی‌کنیم، اما وسوسه آدمیان را حس می‌کنیم. آیا شما تا امروز وسوسه آدمیان را حس کرده‌اید؟ آیا دوست بد را دیده‌اید که چگونه آدمی را منحرف می‌کند؟ آیا دیده‌اید زن فاسد چگونه آدمی را می‌فریبد و انسان را به بد وامی‌دارد؟ آیا دیده‌اید فرزند فاسد چگونه منحرف و به راه بد کشیده می‌شود؟ آیا برادر فاسد و خانواده فاسد و مرد فاسد دیده‌اید؟ دوست فاسق‌‌‌‌ همان وسواس خناس است. فرزند فاسد‌‌‌‌ همان وسواس خناس است. اهل فساد‌‌‌‌ همان وسوسه‌کننده‌های نهانی‌اند که آدمی را از راه درست منحرف می‌کنند: «الشَّیطانُ یَعِدُکُمِ الفَریالرَ وَ یَأمُرُکُم بِالفَحشاءِ» [۸] این معنای وسوسه است. مثلاً من فروشنده‌ای هستم و آن‌گونه که خداوند راضی است معامله می‌کنم. از خود می‌پرسم آیا اگر بنابر رضای خدا عمل کنم و به معامله حلال متعهد باشم، ضرر نمی‌کنم؟ اگر معامله حرام انجام دهم و ربا دهم و در معامله تقلب کنم، ممکن است که سود فراوان ببرم و پولدار شوم. اما اگر در راه درست قدم بردارم، فقیر خواهم ماند. قرآن کریم روشنگرانه می‌گوید همین سخنان وسواس خناس است که در سینه مردم وسوسه می‌کند: «الشَّیطانُ یَعِدکُمُ الفَقرَ وَ یَأمُرُکُم بِالفَحشاءِ».

پس خیال‌ها و تصورات و افکار و احساساتی که آدمی را به راه بد می‌کشد، و از انسان یا عواملی سر می‌زند که ما آن‌ها را نمی‌شناسیم، ‌‌‌‌ همان وسواس خناسی است که در سینه مردم، چه جن، چه انسان، وسوسه می‌کند. این نوع اول وسوسه است.

نوع دوم وسوسه فتور در همت و سست کردن اراده و اشاعه ترس در نهاد آدمی است. انسانی که در موکب هستی گام برمی‌دارد و به سوی جهاد می‌رود و سختی را برمی‌تابد، ناگهان با خود می‌اندیشد که جهاد یعنی چه؟ چرا باید جهاد کنم و بجنگم؟ این راه دلپذیر‌تر است. چرا باید این کار را انجام دهم و سختی و مشکلات را تحمل کنم؟ از این راه و این جهاد دست می‌کشم. این وسوسه است. این وسوسه یا به وسیله شخص منحرف فاسد به تو راه می‌یابد و یا به واسطه عاملی که تو به چشم نمی‌بینی. اما این دغدغه و این تصورات را در خود حس می‌کنی و همین‌ها از عزم تو می‌کاهد و تو ضعیف و ناامید می‌شوی. وسوسه‌ای است نهانی که در سینه مردم، چه جن و چه انسان، القا می‌شود؛ شک‌ها و اوهامی که به قلب آدمی راه می‌یابد و در او جای‌گیر می‌شود. همه تصورات و تأثرات روانی و درونی، که ما آن‌ها را حس می‌کنیم، وسوسه‌های نهانی‌اند.

هر کدام از ما به روشنی این وسوسه‌ها و افکار و شهوات را حس می‌کنیم. قرآن با روشی علمی و روان‌شناسانه و تربیتی این مسئله و بیماری را درمان می‌کند. قرآن می‌گوید: ‌ای انسان تو آفریده خداوندی و او می‌داند در درونت چیست، او از رگ گردنت به تو نزدیک‌تر است، خداوند تو و شیطان و جن و انس و وسواس خناس را برای امتحان و حساب آفریده است. او خالق هستی است، آیا پناهگاهی قوی‌تر و استوار‌تر و منیع‌تر از او می‌یابی تا از دست این وسوسه‌ها به او پناه ببری؟ بنابراین، تا آن هنگام که در درونت تناقض حس می‌کنی و وسوسه‌ها اراده‌ات را سست و تو را آشفته می‌کند و فریبت می‌دهد، «بگو: اوست آفریدگارم و پروردگارم، اوست که به من هستی داده و با من است و همراه من، و من تابع مشیت او هستم. چه نیرویی از او قوی‌تر است و کیست که از او توانا‌تر باشد، چرا به او پناه نبرم؟

عبارتِ «أَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ» هم تعبیری علمی است و هم دینی و تربیتی، زیرا هنگامی که از این وسوسه‌ها و القائات دروغین و فسادآور پناه می‌برم به کسی که از من و این وسوسه‌های نهانی نیرومند‌تر است، احساس آرامش روحی می‌کنم. این شیوه متعارف دین است. مثالی بزنم: همین فال بد زدن عادت زشتی است که در بین ما رواج دارد؛ همین که در راه چشم ما به بزی یا کوزه‌ای خالی بیفتد یا صدای جغدی بشنویم، از سفر منصرف می‌شویم. این‌ها وسوسه‌های نهانی است که در سینه مردم القا می‌شود. اگر در برابر این وسوسه‌ها به سفر نرفتیم و از اقدام خود منصرف شدیم، وسوسه و نگرانی تشدید و قوی‌تر می‌شود، زیرا هر اندازه آدمی به این وسوسه‌ها تن دهد، کاملاً ناتوان می‌شود، و وسوسه‌ها بر آدمی چیره می‌شوند. از همین‌رو، در حدیث آمده است: «مَن تَطَیِّرَ فَامتَنَعَ عَن سَفَرِهِ فَقَد أَشرَکَ بِاللهِ العَظِیِم» [۹] مقصود از حدیث چیست؟ آیا می‌گوید باید فال بد بزنی؟ تو می‌پرسی: وقتی که ترسانم چگونه راهی شوم؟ می‌گوید: «بگو: پناه می‌آورم به خدای مردم.» او هستی‌بخش و تقدیرکننده و آفریننده و پروردگار است. از که می‌ترسی؟ از کوزه‌ای خالی؟ یا از جن و انس و پادشاه و حاکم یا از دوست بد؟ از هر که می‌ترسی، خداوند بر‌تر از اوست، او پادشاهِ پادشاهان است و پروردگار عالم و معبودِ همه. خداوند با این شیوه مشکل تو را حل می‌کند، زیرا اگر به این وسوسه‌ها پاسخ نگفتی و به راه خود ادامه دادی و به آن‌ها توجهی نکردی، این وسوسه‌ها کم‌رنگ و کم‌اثر می‌شوند و سرانجام از بین می‌روند.

در مورد کثیرالشک چه باید کرد؟ الحمدلله در جامعه کم نیستند. کسانی که در نماز و بحث نجاست و طهارت بسیار شک می‌کنند. معصوم می‌گوید به کثرت شک توجه نکن، یقین کن که نمازت درست است. اما کسی که کثیرالشک نیست، باید نماز احتیاط به جای آورد. ولی شک کثیرالشک اعتبار ندارد. چرا؟ زیرا با بی‌توجهی این شک کم‌رنگ می‌شود و رفته‌رفته از میان می‌رود. امام صادق (ع) در توضیح این حکم می‌گوید: «به بد عادت نکنید.» اجازه ندهید شیطان عادت کند. در منطق دین این وسوسه‌ها و همه نیروهای شر لشکریان شیطان‌اند. و شیطان فرمانده نیروهای در هستی است. اگر حکم شیطانی را پذیرفتی و بار دیگر وضو ساختی و نماز خواندی یا از سفر منصرف شدی، شیطان بر تو چیره می‌شود و اراده تو در دست او خواهد بود. اما اگر او را نادیده گرفتی و به فرمانش تن ندادی، رفته‌رفته ضعیف می‌شود، چندان که شک تو از میان می‌رود: «لا تُعَوِّدُوا الخَبِیثَ» [۱۰] در هر صورت، اگر خود را در برابر این دغدغه‌ها و تصورات ناتوان یافتی، «بگو: پناه می‌برم به پروردگار مردم» و برای تأکید بیشتر این سه آیه را با هم بگو: «قُل أَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ، مَلِکِ النّاسِ، إلهِ النّاسِ» به این تأکید‌ها توجه کنید که آیه می‌گوید: «او پروردگار توست، پادشاه توست، خدای توست.

در همه ابعاد وجودی‌ات، اوست اول و آخر. پروردگار مردم‌‌‌ همان کسی است که آنان را آفریده و پرورش داده و پادشاه آنان است. زمامشان به دست اوست و صلاح و زیانشان در اختیار اوست. اوست که عطا می‌کند و از عطا بازمی‌دارد، اوست که روزی می‌دهد و مانع روزی است، این خدا مالک مردم، إله مردم، معبود مردم، غایت و هدف مردم، آینده مردم و بنابراین، آغاز و میانه و فرجام است. پس وقتی به خداوند متوسل می‌شویم از وسوسه نجات پیدا می‌کنیم.

وسواس و وسوسه گر در قرآن

سوره فاطر آیه ۶

«ان الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدوا»

انسان باید بداند که شیطان دشمن او است

آیه ۳۰ سوره اعراف_

زمخشری گفته است: « الوسواس» اسمی است به معنای « وسوسه» و مراد از آن شیطان است.

«فوسوَس لهُما الشیطان»؛ (اعراف: ۳۰) پس شیطان آنان را وسوسه کرد. بنابراین، «وسواس» با (فتح واو) هم به معنای شیطان و هم به معنای گفته وسوسه آمیز است.

آیه ۹۹ سوره نحل – مؤمنان تسخیرناپذیر

 إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ
چراکه او رابرکسانى که ایمان آورده‏ اند وبر پروردگارشان توکل میکنندتسلطى نیست
نکته

از خطر نفوذ شیطان در بهترین افراد و مقدّس‏ترین کار غافل نباشید. (تلاوت قرآن از شخصى مثل پیامبر اکرم هم نیاز به استعاذه دارد)
شیطان به سراغ همه می ‏آید، امّا در همه تأثیرگزار نیست. «لیس ‏له سلطان على الّذین آمنوا»
ایمان و توکّل، قلعه ‏اى است که انسان را از آسیب‏ پذیرى حفظ می ‏کند. «لیس له سلطان على الّذین آمنوا»

سوره آل عمران آیه ۱۷۳

الَّذِینَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِیماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ‌

مؤمنان کسانى هستند که (چون) مردم (منافق) به ایشان گفتند: بى شک مردم (کافر مکّه) بر ضد شما گرد آمده (و بسیج شده) اند، پس از آنان بترسید، (آنها به جاى ترس) بر ایمانشان بیافزود و گفتند: خداوند ما را کفایت مى‌کند و او چه خوب نگهبان و یاورى است.

نکته ها

عوامل تبلیغاتى دشمن و برخى از مردمان ساده اندیش و ترسو، به رزمندگان و مجاهدان تلقین و نصیحت مى‌کنند که دشمن قوى است و کسى نمى‌تواند حریف آنان بشود، پس بهتر است درگیر جنگ نشوید. امّا مسلمانان واقعى، بدون هیچ ترس و هراسى، با آرامش خاطر و با توکّل به خداوند، به آنان پاسخ مى‌گویند.

امام صادق علیه السلام فرمودند: «تعجّب مى‌کنم از کسى که مى‌ترسد و به گفته‌ى خداوند «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ» پناه نمى‌برد». «۱»

سوره فلق آیه ۱

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ «۱» مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ «۲» وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ «۳» وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِی الْعُقَدِ «۴» وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ «۵»

بگو: پناه مى‌برم به پروردگار سپیده دم. از شرّ آفریده‌هایش. و از شرّ تاریکى شب، آنگاه که همه جا را فراگیرد. و از شرّ افسون‌گرانى که در گره‌ها مى‌دمند. و از شرّ هر حسود آنگاه که حسد ورزد.

نکته ها

کلمه «فلق» مثل «فجر» به معناى شکافتن است، شکافتن سیاهى شب یا سپیده صبح:

«فالِقُ الْإِصْباحِ» «۱»؛ شکافتن دانه درون خاک. «فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى‌» «۲»

مراد از «غاسِقٍ» آغاز شب است که تاریکى را به همراه مى‌آورد. چنانکه در آیه‌اى دیگر مى‌فرماید: «أَقِمِ الصَّلاهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلى‌ غَسَقِ اللَّیْلِ» «۳»

شاید مراد از «غاسق» هر موجود ظلمت آور باشد که تاریکى‌هاى معنوى را به همراه خود مى‌آورد و گسترش مى‌دهد.

از آنجا که افراد شرور، براى حمله و هجوم و یا توطئه چینى از تاریکى شب استفاده مى‌کنند، لذا به خدا پناه مى‌بریم از شرورى که در شب واقع مى‌شود.

سوره اعراف آیه ۲۱

وَ قاسَمَهُما إِنِّی لَکُما لَمِنَ النَّاصِحِینَ «۲۱»

و (شیطان براى آن که وسوسه‌اش تأثیر کند،) براى آن دو سوگند یاد کرد که به راستى من از خیرخواهان شمایم.

نکته ها

حضرت آدم وهمسرش در آغاز به ابلیس اعتمادى نداشتند و شیطان براى جلب اعتماد آنها سوگند یاد کرد و بر آن نیز تأکید نمود. «۱» امام رضا علیه السلام فرمود: «آدم و حوّا تا آن زمان سوگند دروغ به خدا را نشنیده بودند و به همین دلیل به او اعتماد کردند و از آن درخت خوردند. البتّه این عمل قبل از نبوّت حضرت آدم بود و نهى تحریمى و گناه کبیره‌اى که مستحقّ آتش باشد نبوده است». «۲» بنابراین اوّلین سوگند دروغ، از شیطان بوده است.

قرآن مى‌فرماید: «منافقان نیز اهل سوگند دروغ‌اند». «۳» و کسى که پى‌درپى سوگند مى‌خورد، نمى‌تواند لایق رهبرى جامعه نیست. «لا تُطِعْ کُلَّ حَلَّافٍ مَهِینٍ» «۴»

پیام ها

۱- سوگند دروغ، کارى شیطانى است. «قاسَمَهُما»

۲- به هر سوگندى نباید اطمینان کرد. «قاسَمَهُما»

۳- دشمن، از اعتقادات و باورهاى ما به نفع خود سود مى‌برد. «قاسَمَهُما»

۴- گاهى دشمن با ظاهرى دلسوزانه و ادّعاى خیرخواهى، در اعتقادات ما نفوذ مى‌کند و ضربه مى‌زند. «إِنِّی لَکُما لَمِنَ النَّاصِحِینَ» برادران یوسف نیز براى از بین بردن یوسف و جدا کردن او از پدرشان به ظاهرسازى پرداخته و به او گفتند:

«إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ» «۵»

سوره مومنون آیه ۹۷

وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزَتِ الشَّیَطِینِ (۹۸) وَأَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَن یَحْضُرُونِ
و بگو: پروردگارا! من از وسوسه های شیطان ها به تو پناه می برم. و پناه می برم به تو ای پروردگار! از این که آنان نزد من حاضر شوند.
پیام ها:
۱- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تحت تربیت خداوند و مأمور برخورد به بهترین شیوه با بدی های دشمنان است. (اِدفع بالّتی هِیَ اَحسن)
۲- بدی را می توان با بدی پاسخ داد ولی این، برای رهبر شایسته نیست. (ادفع بالّتی هیَ اَحسن)
۳- ایمان ما به علم خداوند، عامل صبر وحلم در ماست. (نحن اعلم)
۴- پناه دادن از شئون ربوبیّت است. (ربّ اَعوذبک)
۵ – پیامبران نیز باید به خدا پناه ببرند. (قل ربّ اَعوذبک)
۶- پناه بردن به خداوند باید مکرر و جدی باشد. (تکرار «اعوذ»)
۷- تنها پناهگاه مطمئن خداست. (بک)
۸ – یکی از راه های نفوذ شیطان، اشاره ها و وسوسه های او نسبت به برخوردهای بد ما با دیگران است. (هَمزات)
۹- شیاطین، متعدّد و وسوسه های آنان نیز گوناگون است. (هَمَزات الشیاطین)
۱۰- شیطان ها در انبیا نیز طمع دارند. (هَمَزات الشیاطین)
۱۱- بالاتر از وسوسه، حضور شیطان هاست. (اَن یَحضُرون)
۱۲- حضور افراد فاسد ومفسد در جامعه، مقدّمه فساد دیگران است. (یَحضُرون)

سوره انعام ۱۲۱

وَ لا تَأْکُلُوا مِمَّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ وَ إِنَّ الشَّیاطِینَ لَیُوحُونَ إِلى‌ أَوْلِیائِهِمْ لِیُجادِلُوکُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ «۱۲۱»

و از آنچه نام خداوند بر آن برده نشده، نخورید، چرا که خوردن آن فسق (و خروج از مدار بندگى) است. همانا شیاطین، به دوستان خود القا مى‌کنند تا به جدال با شما برخیزند (که مثلًا چه فرقى است میان حیوان مرده یا ذبح شده) و اگر از آنان اطاعت کنید، قطعاً شما هم مشرک مى‌شوید.

نکته ها

چون حرام‌خوارى، قساوت قلب مى‌آورد و زمینه‌ساز گناهان دیگر است، اسلام آن را به‌

شدّت منع کرده است. همانگونه که امام حسین در روز عاشورا خطاب به لشکر مخالف فرمود: «قد ملئت بطونکم من الحرام»

در آیه ۵ سوره‌ى مائده خواندیم که طعام اهل کتاب براى شما حلال است. این آیه مى‌گوید: گوشت هر حیوانى که نام خداوند بر آن برده نشود حرام است. از آنجا که اهل کتاب، این شرط را رعایت نمى‌کنند، پس گوشت حیوان ذبح شده آنها براى ما حرام است و مراد از طعام در آن آیه، حبوبات و امثال آن است، نه گوشت. «۱»

وسوسه‌ى شیاطین این گونه است که مى‌گوید: حیوان مرده را خدا کشته و کشته‌ى خدا بهتر از کشته‌ى انسان است! پس چرا حیوانِ مرده، حرام ولى حیوانِ ذبح شده حلال است؟! غافل از آنکه اجراى فرمان الهى مهم است.

پیام ها

۱- مسلمان، حتّى در مسائل تغذیه باید تعهّد دینى را مراعات کند. «وَ لا تَأْکُلُوا مِمَّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ»

۲- بردن نام خدا به هنگام ذبح، تشریفاتى نیست، بلکه حکمى لازم الاجراست و ترک آن، فسق است. «إِنَّهُ لَفِسْقٌ»

۳- هر کجا ناباورى بیشتر است، تأکید نیز لازم است. چون پذیرفتن شرایط حلال بودن ذبح، براى مردم جاهل سنگین بود، خداوند با چند تأکید مسئله را مطرح کرد. «إِنَّهُ لَفِسْقٌ» (جمله‌ى اسمیّه، «انّ» وحرف «لام»، نشانه‌ى تأکید است)

۴- انسان، در اثر مصرف حرام، زمینه‌ى پذیرش القائات شیطانى را پیدا مى‌کند.

وَ لا تَأْکُلُوا … وَ إِنَّ الشَّیاطِینَ لَیُوحُونَ‌

۵- شیطان‌ها، قدرت وسوسه و القا دارند. «إِنَّ الشَّیاطِینَ لَیُوحُونَ»

۶- وسوسه‌هاى شیاطین، تنها در اولیاى آنان نافذ است، نه در اولیاى خدا.

«لَیُوحُونَ إِلى‌ أَوْلِیائِهِمْ»

۷- پشتوانه‌ى جدال‌هاى انسان، وسوسه‌ها وهوس‌هاست. لَیُوحُونَ‌ … لِیُجادِلُوکُمْ‌

۸- جدال در احکام الهى، از حربه‌ها و القائات شیطانى است. وَ إِنَّ الشَّیاطِینَ‌ … لِیُجادِلُوکُمْ‌

۹- جدال در احکام دینى، انسان را به شرک مى‌کشاند. لِیُجادِلُوکُمْ‌ … لَمُشْرِکُونَ‌

۱۰- خداپرستانى که در عمل، مطیع غیر خدا مى‌باشند، مشرکند. «إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ»

سوره سبا آیه ۲۱

وَ ما کانَ لَهُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ یُؤْمِنُ بِالْآخِرَهِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها فِی شَکٍّ وَ رَبُّکَ عَلى‌ کُلِّ شَیْ‌ءٍ حَفِیظٌ «۲۱»

و ابلیس هیچ گونه تسلّط و غلبه‌اى بر آنان (که از او پیروى کردند) نداشت.

(کار او تنها وسوسه است) تا معلوم کنیم کسى را که به آخرت ایمان دارد (و در برابر وسوسه‌هاى او مقاومت مى‌کند) از کسى که نسبت به آخرت در تردید است، و پروردگارت بر همه چیز نگهبان است.

نکته ها

با توجّه به این که خداوند به هر چیز عالم و حافظ و مراقب و گواه است، مراد از جمله‌ى‌ لِنَعْلَمَ‌ … متمایز ساختن و مشخص کردن است، یعنى تا بر انسان و دیگران معلوم کنیم که مؤمن کیست و کافر کیست، یا جدا کنیم پیروان ابلیس را از مؤمنان.

پیام ها

۱- شیطان نمى‌تواند انسان را مجبور کند و پیروى مردم از ابلیس بر اساس اختیار و تصمیم خود آنان است. «وَ ما کانَ لَهُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ»

۲- ایمان به قیامت، سدّى است در برابر شیطان. «لِنَعْلَمَ مَنْ یُؤْمِنُ بِالْآخِرَهِ»

۳- فلسفه‌ى وجود شیطان و وسوسه‌هاى او، ایجاد چند راه پیش روى انسان و قدرت انتخاب و آزمایش اوست. إِلَّا لِنَعْلَمَ‌ …

۴- انسان با تردید و تزلزل، راه سلطه‌ى شیطان را بر روى خود باز مى‌کند. ما کانَ لَهُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ‌ … مِمَّنْ هُوَ مِنْها فِی شَکٍ‌

۵- انسان در انتخاب راه و عمل، اختیار دارد. «مَنْ یُؤْمِنُ بِالْآخِرَهِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها فِی شَکٍّ»

۶- در علم خداوند، نسیان و سهو راه ندارد. «حَفِیظٌ»

سوره ق آیه ۱۶

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ «۱۶»

و همانا ما انسان را آفریده‌ایم و هر چه را که نفسش او را وسوسه مى‌کند مى‌دانیم و ما از شریان و رگ گردن به او نزدیک‌تریم (و بر او مسلّطیم).

نکته ها

کلمه «عیینا» از «عى» به معناى عجز و ناتوانى، «لَبْسٍ» به معناى خلط و اشتباه و مشتبه شدن است.

«وسوسه» در لغت به معناى صداى آهسته است و در اصطلاح، کنایه از افکار ناپسندى است که بر فکر و دل انسان مى‌گذرد.

کلمه «ورید» از ریشه‌ى «ورود» به معناى رفتن به سراغ آب است. از آنجا که این رگ، شاهراه گردش خون میان قلب و دیگر اعضاى بدن است، آن را «ورید» گفته‌اند.

براى ارشاد منحرفان، از هر شیوه صحیحى باید استفاده کرد. در آیات قبل نمونه‌هایى از قدرت خداوند در هستى و نمونه‌هایى از سرنوشت شوم کسانى که تکذیب مى‌کردند، بیان شد. این آیات، وجدان و عقل مردم را مخاطب قرار داده که مگر ما در آفرینش اول عاجز شدیم تا از آفرینش دوم بازمانیم.

مشابه جمله‌ى‌ «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ»، این آیه است: «أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» «۱» خداوند میان انسان و قلب او حایل مى‌شود.

سرچشمه‌ى وسوسه، سه چیز است:

الف) نفس و خواهش‌هاى نفسانى. «تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ»

ب) شیطان. «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ» «۲»

ج) بعضى انسان‌ها و جنّیان. «الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النَّاسِ» «۳»

علم خداوند به امور ما به دو علت است:

الف) چون آفریدگار ماست و خالق، مخلوق خود را مى‌شناسد: «أَ لا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ» «۴»،

«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ»

ب) چون بر ما احاطه دارد. نَعْلَمُ‌ … وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ

لذا علم خدا دقیق، گسترده و بى واسطه است.

ریشه‌ى شک در معاد دو چیز است:

یکى این‌که خدا از کجا مى‌داند هر کس چه کرده و ذرّات او در کجاست؟

دیگر این‌که از کجا مى‌تواند دوباره بیافریند؟

این آیه به هر دو جواب مى‌دهد:

او مى‌تواند، چون قبلًا انسان را آفریده است. «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ»

او مى‌داند، چون وسوسه‌هاى نادیدنى را هم مى‌داند. «نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ»

پیام ها

۱- آفرینش هر موجود، گواه بر قدرت آفریدگار بر آفرینش مجدد آن است. اگر آفریدن اول ممکن بود، خلقت دوباره نیز ممکن است. «أَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ»

سوره انعام آیه ۱۴۲

وَ مِنَ الْأَنْعامِ حَمُولَهً وَ فَرْشاً کُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ «۱۴۲»

و بعضى از چهارپایان بارکش و بعضى غیر بارکش و مثل فرش (به زمین نزدیک) اند (و یا از کرک و پشم آنها براى فرش استفاده مى‌شود) از آنچه خداوند روزى شما ساخته بخورید و از گام‌هاى (وسوسه‌انگیز) شیطان پیروى نکنید، چرا که او دشمن آشکار شماست.

نکته ها

در آیه‌ى قبل به نعمت‌هاى خداوند در محصولات کشاورزى اشاره شده و در اینجا به دامدارى و انواع بهره‌هایى که انسان از حیوانات مى‌برد.

مراد از کلمه «فرش»، چهارپایانى مثل گوسفند است که به خاطر نزدیکى بدنشان به زمین، به منزله فرش هستند، یا اینکه از پشم و کرک و موى آنها فرش مى‌بافند.

بیشتر مفسّران، کلمه‌ى‌ «حَمُولَهً» را به معناى حیوانات باربر دانسته‌اند، و «فرش» را حیوانات غیر باربر معنا کرده‌اند.

پیام ها

۱- هستى و آفریده‌هایش، مسخّر انسان است. «حَمُولَهً وَ فَرْشاً»

۲- قانون کلى در حیوانات، حلال بودن مصرف آنهاست، مگر آنکه دلیلى بر حرمت باشد. «کُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ»

۳- تحریم حلال‌ها، از گام‌هاى شیطانى است. کُلُوا … وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ‌

۴- تنها توصیه به خام‌خوارى که امروز در میان گروه کثیرى رواج دارد و نهى از مصرف گوشت، ممنوع است. وَ مِنَ الْأَنْعامِ‌ … کُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ‌

۵- نسبت به خوردنى‌ها باید مواظب باشیم. کُلُوا … وَ لا تَتَّبِعُوا چنانکه اوّلین اهرم شیطان براى گمراه کردن حضرت آدم، غذا بود.

۶- سر سفره‌ى خداوند، از دشمن او پیروى نکنیم. «کُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ»

۷- سیاست شیطان، انحراف تدریجى است، نه دفعى. «خُطُواتِ الشَّیْطانِ»

سوزه نور آیه ۲۱

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ‌ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ‌ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَ‌حْمَتُهُ مَا زَکَى مِنکُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَکِنَّ اللّهَ یُزَکِّی مَن یَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
ترجمه این آیه چنین است:
«ای مؤمنان! از گام‌های شیطان‌ پیروی نکنید و هرکه از گام‌های شیطان پیروی کند، پس به درستی که او به کارهای زشت و ناپسند فرمان می‌دهد. و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، هرگز احدی از شما [از آلودگی گناه] پاک نمی‌شد، ولی خداوند هرکه را بخواهد پاک می‌سازد و خداوند شنوا و داناست»
با پایان یافتن آیات مربوط به ماجرای افک که تهمتی ناروا به یکی از همسران پیامبر بود، این آیه به عنوان یک قاعده کلی می‌فرماید: مراقب شیطان باشید که شما را گام به گام به سوی انحراف و سقوط می‌کشاند.
تعبیر «خطوات شیطان» – یعنی گامهای شیطان – در چهار آیه قرآن آمده است تا این خطر مهم را گوشزد کند که شیطان گام به گام انسان را به گناه وادار می کند. ارتکاب هر گناه، انحرافی را در فکر و روح انسان پدید می‌آورد و تکرار آن، زمینه را برای گناهان بزرگتر فراهم می‌سازد تا آنکه انسان را به سقوط می کشاند.
قرآن برای شناخت وسوسه‌ها و کارهای شیطانی، معیار و ملاک مشخصی ارائه می‌کند: کارهای زشتی که هر انسان عاقل و سالمی براساس فطرت خود، زشتی و بدی آن را درک می کند، مانند خیانت، تهمت، سرقت، قتل و مانند آن.
البته خداوند حکیم و مهربان، در برابر وسوسه‌های نفسانی و شیطانی، ابزار کنترل درونی و بیرونی را به انسان عطا کرده است. عقل و فطرت از درون، و کتاب و پیامبر از بیرون، دائماً به انسان هشدار داده و راه‌ درست زندگی را به او نشان می دهند. اگر اینها نبود، نفس آدمی از درون / و وسوسه‌های شیطانی از بیرون، همواره انسان را به کارهای زشت و ناپسند سوق می‌دادند و همه را در فساد و گناه گرفتار می‌ ساختند.
از این آیه می‌آموزیم:
۱٫ اهل ایمان به ایمان خود تکیه نکنند، به آن مغرور نشوند و خود را نجات یافته نپندارند. زیرا انسان همواره در معرض وسوسه‌های شیطانی و انحراف است.
۲٫ شیطان به صورت آهسته، تدریجی و گام به گام در روح انسان رسوخ می‌کند. پس مواظب همه راه‌های نفوذی باشیم و از همان گام اول، مراقبت کنیم.

سوره بقره آیه ۱۶۸

یا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالًا طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ‌

اى مردم! از آنچه در زمین، حلال و پاکیزه است، بخورید و از گام‌هاى (وسوسه انگیز) شیطان، پیروى نکنید. براستى که او دشمن آشکار شماست.

نکته ها

اسلام، همواره مردم را به بهره‌بردن از نعمت‌هاى پاک وحلالِ خداوند، سفارش نموده و با هرگونه رهبانیّت و زهد بى‌جا مبارزه مى‌نماید. لذا هم خوردنى‌هاى ناسالم را از شیطان مى‌داند؛ «إِنَّمَا الْخَمْرُ … رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ» «۱» و هم نخوردن نابجا را گام شیطان مى‌داند؛ «کُلُوا … وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ» زیرا در برخى از نقل‌هاى تاریخى آمده است که بعضى از طوائف عرب، قسمتى از زراعت و حیوانات را بدون دلیل برخود حرام کرده بودند و گاهى نیز این تحریم‌ها را به خداوند نسبت مى‌دادند. آیه نازل شد تا رفع ابهام شود.

اسلام، به زندگى مادّى انسان توجّه کامل دارد و در رأس آنها نیازهاى غذایى است که در این مورد، دهها آیه و صدها حدیث آمده است. یکى از وظایف انبیا نیز بیان خوردنى‌ها و آشامیدنى‌هاى حلال وحرام براى مردم است.

معمولًا قرآن در کنار اجازه مصرف، شرطى را بیان کرده است. مثلًا در اینجا مى‌فرماید:

«کُلُوا … حَلالًا طَیِّباً»

همچنین مى‌فرماید: «کُلُوا وَ اشْرَبُوا … وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ» «۲» بخورید و بیاشامید … ولى در زمین فساد نکنید.

در آیه دیگر: «کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا» «۳» بخورید و بیاشامید، ولى اسراف نکنید.

و در جاى دیگر مى‌فرماید: «فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا» «۴» بخورید و اطعام کنید.

در تفسیر برهان از امام صادق علیه السلام نقل شده است که شخصى به نام طارق، تصمیم گرفته بود تا از همسرش جدا شده و زندگى راهبانه‌اى داشته باشد. حضرت فرمود: «ان هذا من خطوات الشیطان» این از گام‌هاى شیطان است.

پیام ها

۱- شرط اساسى در مصرف، دو چیز است: حلال بودن، پاکیزه و دل‌پسند بودن.

۲- اسلام با بعضى ریاضت‌ها مخالف است. «کُلُوا»

۳- بهره‌گیرى از محرّمات و چیزهاى پلید و ناپاک، پیروى کردن از شیطان است.

«کُلُوا … حَلالًا طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ»

۴- نیازهاى طبیعى بشر، گاهى زمینه‌اى براى انحراف و تسلّط شیطان است. باید ضمن تأمین نیاز، به لغزش‌هاى آن توجّه داشت. «کُلُوا … وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ …»

۵- شیطان، انسان را قدم به قدم منحرف مى‌کند. باید از همان قدم اوّل مواظبت کرد. «خُطُواتِ الشَّیْطانِ»

۶- شیطان براى انحراف مردم، از راههاى گوناگونى وارد مى‌شود. «خُطُواتِ»

۷- وادار نمودن مردم به استفاده از حرام‌ها و بازداشتن آنان از نعمت‌هاى حلال، نمودى از دشمنى آشکار شیطان است. «کُلُوا … حَلالًا طَیِّباً … إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ»

اضطراب، ترس و افسردگی ناشی از انحراف و وسوسه در قرآن

سوره حشر آیه ۱۹

(و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم اولئک هم الفاسقون ):

(ومانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردندو خدا هم خود آنان را از یاد خودشان بردو ایشان همان فاسقانند)در تأکید آیه سابق می خواهد بفرماید: بهوش باشید و از مراقبت نفس خود غافل نشوید، چون فراموش کردن نفس ، فراموش کردن خداست ، زیرا وقتی انسان خود رافراموش کرد، اسماء حسنی و صفات علیاء خدا را که صفات ذاتی انسان مستقیما با آن در رابطه است نیز فراموش می کند، یعنی ذلت و فقر و حاجت ذاتی خود را از یاد می بردو نفس خود را مستقل در هستی می پندارد و گمان می کند که حیات و قدرت و علم وسایر کمالاتی که در خود سراغ دارد از ناحیه خود اوست و نیز سایر اسباب طبیعی عالم را صاحب استقلال در تأثیر می پندارد و در اینجاست که به نفس خود و اسباب ظاهری اعتماد می کند و بازگشت بسوی پروردگارش را از یاد می برد.پس علت فراموش کردن خویش ، فراموش کردن خداست و چون چنین است آیه شریفه نهی از فراموشی خویش را به نهی از فراموش کردن خدا مبدل کرد، چون انقطاع مسبب به سبب انقطاع سبب ، بلیغ تر و مؤکدتر است و در انتها فرمود: این چنین کسانی که خدا را فراموش کرده اند و خدا هم خودشان را از یادشان برده فاسقان حقیقی هستند،چون از روش بندگی وعبودیت عدول کرده اند،(مانند یهود بنی نضیر و منافقان ).

سوره منافقون آیه ۹

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُلْهِکُمْ أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ «۹»

اى کسانى‌که ایمان آورده‌اید! اموال و اولادتان شما را از یاد خدا غافل نسازد و کسانى که چنین کنند، آنان همان زیانکارانند.

نکته ها

تا اینجا آیات مربوط به منافقان به پایان رسید، ولى چون یکى از عوامل نفاق، علاقه زیاد به دنیاست، این آیه به مؤمنان هشدار مى‌دهد که اموال و اولاد، شما را غافل نکند. «۱»

غفلت از یاد خدا

عوامل بازدارنده از یاد خدا بسیار است، ولى مهم‌ترین آنها، اموال و اولاد است که این آیه به آنها اشاره نموده است. «لا تُلْهِکُمْ أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ»

شراب و قمار نیز مانع یاد خداست. «یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ» «۲»

تجارت و داد و ستد نیز مى‌تواند از موانع باشد. لذا قرآن از کسانى‌که داد و ستد، آنان را از یاد خدا باز نداشته ستایش کرده است. «رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ» «۳»

تکاثر و فزون‌طلبى از عوامل بازدارنده است. «أَلْهاکُمُ التَّکاثُرُ» «۴»

آرزوهاى طولانى نیز مانع یاد خداست. «یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ» «۵»

رفاه‌زدگى از عوامل دیگر غفلت است. «مَتَّعْتَهُمْ وَ آباءَهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّکْرَ» «۱»

البتّه علاقه به دنیا آنگاه خطرناک است که انسان، دنیا را مقدمه آخرت نبینید و هدفش در تمام کارها، دنیا باشد. «فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِکْرِنا وَ لَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیاهَ الدُّنْیا» «۲» از کسى که از یاد ما اعراض کرده و جز زندگى دنیا اراده‌اى ندارد، دورى کن.

روشن است که غفلت از یاد خدا، سبب هم‌نشینى با شیطان شده: «وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ» «۳» و انسان را به عذاب شدید و فزاینده‌اى گرفتار مى‌سازد. «وَ مَنْ یُعْرِضْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذاباً صَعَداً» «۴»

آنچه خطرناک است غفلت از یاد خداست، نام بردن از اموال و اولاد، به خاطر آن است که این دو قوى‌ترین عامل غفلت هستند.

«ذِکْرِ اللَّهِ» شامل همه‌گونه ذکر و یاد خدا مى‌شود، امّا بارزترین ذکر خدا، نماز است که باید مراقب بود رسیدگى به اموال و اولاد انسان را از نماز بازندارد.

شاید دلیل مانع بودن مال و فرزند، جلوه‌هاى ظاهرى آنهاست که انسان را از خدا غافل مى‌سازد. «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِینَهُ الْحَیاهِ الدُّنْیا» «۵»

قرآن، مال و فرزند را مایه فتنه و آزمایش دانسته: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَهٌ» «۶» و مى‌فرماید: «وَ ما أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ بِالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنا زُلْفى‌» «۷» مال و فرزند، عامل قرب شما به خداوند نیستند.

پیام ها

۱- براى آن که مؤمنان را موعظه کنید و آنان بپذیرند، به آنان شخصیت دهید. یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا …

۲- لازمه ایمان، برترى دادن یاد خدا بر مال و فرزند است. یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُلْهِکُمْ أَمْوالُکُمْ‌ …

۳- مال و فرزند، کم یا زیادش، مى‌تواند مانع یاد خدا باشد. أَمْوالُکُمْ‌ … أَوْلادُکُمْ‌

۴- خسارت واقعى، غفلت از یاد خدا است. «فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ» (از دست دادن مال و فرزند، خسارت جزئى است، ولى غفلت از خالق خسارت کلى است.)

سوره زخرف آیه ۳۶

وَمَن یَعْشُ عَن ذِکْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ
وَإِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَیَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ
ترجمه
و هر که از یاد خدای رحمن روی گردان شود شیطانی بر او می گماریم که همراه و دمساز وی گردد.
و آنها (شیاطین) مردم را از راه (حقّ) باز می دارند ولی گمان می کنند که هدایت یافته اند.
نکته ها
آیات قبل، سخن از کفّار و غرق شدن در مادیات بود، این آیه یکی از آثار غوطه ور شدن در زر و زیور را بیان می کند.
«یعش» از «عشو» به معنای آفتی در چشم است که سبب ضعف دید می گردد. این کلمه هرگاه با حرف «عن» همراه باشد به معنای اعراض کردن است.
سیاست شیطان گام به گام است: «خطوات»**بقره، ۱۶۸٫***
مرحله اول القای وسوسه است. «وسوس الیه»**طه، ۱۲۰٫***
در مرحله دوم تماس می گیرد. «مسّهم طائف»**اعراف، ۲۰۱٫***
مرحله سوم در قلب فرو می رود. «فی صدور الناس»**ناس، ۵ .***
مرحله چهارم در روح می ماند. «فهو له قرین»**زخرف، ۳۶٫***
مرحله پنجم انسان را عضو حزب خود قرار می دهد. «حزب الشیطان»**مجادله، ۱۹٫***
مرحله ششم سرپرست انسان می شود. «و من یتخد الشیطان ولیاً»**نساء، ۱۱۹٫***
مرحله هفتم انسان خود یک شیطان می شود. «شیاطین الانس و…»**انعام، ۱۱۲٫***
امام علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: شیطان در روح انسان تخم گذاری می کند. «فباض و فرّخ فی صدورهم»** نهج البلاغه، خطبه ۷٫***
آثار اعراض از یاد خدا
۱٫ باز ماندن از راه خیر. «لیصدونهم عن السبیل»
۲٫ انحراف فکری که خیال می کند هدایت یافته است. «یحسبون انهم مهتدون»
۳٫ دیگر موعظه پذیر نیست. «و اذا ذکروا لا یذکرون»**صافّات، ۱۳٫***
۴٫ توبه نمی کند چون خود را کج نمی داند.
۵٫ زندگی نکبت بار دارد. «و مَن أعرض عن ذکری فانّ له مَعیشهً ضَنکا»**طه، ۱۲۴٫***
۶٫ کسی که در دنیا از دیدن حقّ کور است، «یعش» در آخرت نیز کور محشور می شود. «من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخره اعمی»**اسراء، ۷۲٫***
شیطانِ همراه، ممکن است از دوستان ناباب یا همسر و فرزند یا شریک فاسد باشد. به همین دلیل کلمه شیطان نکره ذکر شده است تا شامل هر نوع شیطانی شود.
نماز، ذکر رحمن است، «اقم الصلاه لذکری»**طه، ۱۴٫*** قرآن، ذکر رحمن است، «نحن نزلنا الذکر»**حجر، ۹٫*** پس هر کس از نماز و قرآن اعراض کند دچار سلطه شیطان همراه می شود. «فهو له قرین»
پیام ها
۱- سلطه شیطان در اثر اعمال خود ماست. «و من یعش… نقیّض»
۲- دل یا جای رحمن است یا شیطان. «و من یعش عن ذکر الرّحمن نقیض له شیطاناً»
۳- کیفر روی گردانی از سرچشمه رحمت، بندگی شیطان سلطه گر است. «فهو له قرین»
۴- تلاش شیطان برای بازداشتنن انسان از راه حقّ جدّی است. «انّهم لیصدّونهم»
۵ – بدتر از انحراف عملی، انحراف فکری است. «یحسبون انّهم مهتدون»

سوره آل عمران آیه ۱۹۱

الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‌ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ

(خردمندان) کسانى هستند که ایستاده و نشسته و (خوابیده) بر پهلو یاد خدا مى‌کنند و در آفرینش آسمان‌ها و زمین اندیشه مى‌کنند (و از عمق جان مى‌گویند:) پروردگارا! این هستى را باطل و بى هدف نیافریده‌اى، تو (از کار عبث) پاک و منزّهى، پس ما را از عذاب آتش نگهدار.

نکته ها

به فرموده‌ى امام باقر علیه السلام، افراد سالم، نماز را ایستاده و افراد مریض، نشسته و افراد عاجز و ناتوان، به پهلو خوابیده، به جا آورند. «۱»

پیام ها

۱- نشانه‌ى خردمندى، یاد خدا در هر حال است. «لِأُولِی الْأَلْبابِ الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‌ جُنُوبِهِمْ»

۲- اهل‌ذکر باید اهل تعقل و تفکر باشند. «الَّذِینَ یَذْکُرُونَ … وَ یَتَفَکَّرُونَ»

۳- ایمان بر اساس فکر و اندیشه ارزشمند است. «یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا»

۴- ایمان و اعتراف با تمام وجود ارزش دارد. نباید به اعتراف زبانى اکتفا کرد.

«یَتَفَکَّرُونَ … رَبَّنا ما خَلَقْتَ …»

۵- ذکر وفکر، همراه یکدیگر ارزش است. متأسفانه کسانى ذکر مى‌گویند، ولى اهل فکر نیستند وکسانى اهل فکر هستند، ولى اهل ذکر نیستند. «یَذْکُرُونَ … یَتَفَکَّرُونَ»

۶- آنچه سبب رشد و قرب الهى است، ذکر و فکر مستمر است نه مقطعى و موسمى. «یَذْکُرُونَ» و «یَتَفَکَّرُونَ» فعل مضارع‌اند که نشان استمرار است.

۷- شناختِ حسّى طبیعت کافى نیست، تعقّل و تفکّر لازم است. «یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»

۸- کسى که در آفرینش آسمان‌ها و زمین فکر کند، پى مى‌برد که خالق هستى، پروردگار ما نیز هست. «یَتَفَکَّرُونَ … رَبَّنا»

۹- آفرینش بیهوده نیست، گرچه همه اسرار آن را درک نکنیم. «ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا»

۱۰- اوّل تعقّل و اندیشه، سپس ایمان و عرفان و آنگاه دعا و مناجات. «یَتَفَکَّرُونَ … رَبَّنا … فَقِنا»

۱۱- اگر هستى بیهوده و باطل نیست، ما هم نباید بیهوده و باطل زندگى کنیم.

«ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا … فَقِنا عَذابَ النَّارِ»

۱۲- هستى هدفدار است، پس هر چه از هدف الهى دور شویم به دوزخ نزدیک مى‌شویم. «فَقِنا عَذابَ النَّارِ»

۱۳- قبل از دعا، خدا را ستایش کنیم. «سُبْحانَکَ فَقِنا …»

۱۴- ثمره‌ى عقل و خرد، ترس از قیامت است. «لِأُولِی الْأَلْبابِ … فَقِنا عَذابَ النَّارِ»

سوره جمعه آیه ۱۰

فَإِذا قُضِیَتِ الصَّلاهُ فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ «۱۰»

پس هنگامى که نماز پایان یافت، در زمین پراکنده شوید و از فضل الهى طلب کنید و خدا را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار شوید.

نکته ها

در فرهنگ قرآن، مالِ دنیا فضل الهى است، لذا در این آیه مى‌فرماید: «وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ»، بعد از پایان نماز جمعه، به سراغ فضل خدا یعنى درآمد و تجارت بروید. چنانکه در جاى دیگر، آن را «خیر» شمرده و مى‌فرماید: «إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّهُ» «۱» اگر کسى خیرى باقى گذارده، وصیت کند که در اینجا مراد از خیر، مال دنیاست.

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: هرکس در بازار و محل کسب و کار با اخلاص خدا را یاد کند، در حالى که مردم از خدا غافلند و به کارهاى خود مشغولند، خداوند براى او هزار حسنه ثبت مى‌کند و روز قیامت او را مورد مغفرت ویژه خویش قرار مى‌دهد. «۲»

نشاط انسان براى عبادت باید بیش از نشاط او براى کسب درآمد باشد. درباره عبادت فرمود: «فَاسْعَوْا إِلى‌ ذِکْرِ اللَّهِ» و در این آیه درباره تجارت مى‌فرماید: «وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ» هر دو کلمه‌ «فَاسْعَوْا» و «ابْتَغُوا» به معناى تلاش و حرکت است، لیکن در آیه اول واژه «سعى» و حرف «فاء» وجود دارد که عشق و نشاط و سرعت در آن نهفته است.

فضل الهى گاهى مادّى و گاهى معنوى است. در آیه چهارم همین سوره درباره بعثت‌ پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ» و در این آیه درباره کسب و کار و تجارت مى‌فرماید: «وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ».

پیام ها

۱- زمان تعطیلى کسب و کار و تجارت به خاطر عبادت، نباید زیاد به درازا کشیده شود. (در آیه قبل، فرمان ترک داد و ستد صادر شد و در این آیه بلافاصله پس از انجام عبادت آن منع برطرف شد). فَإِذا قُضِیَتِ الصَّلاهُ فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ‌ …

۲- خداوند، تعطیل بازار مسلمانان و رهاکردن کار، حتى در یک روز کامل را نمى‌پسندد. «فَإِذا قُضِیَتِ الصَّلاهُ فَانْتَشِرُوا»

۳- کسب درآمد و دریافت فضل الهى، نیاز به هجرت و حرکت و مسافرت در زمین دارد. «فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ»

۴- در انجام عبادت سرعت بگیرید، «فَاسْعَوْا» ولى در کار مادى به سراغ آن روید و نیازى به عجله نیست، زیرا رزق نزد خداوند مقدّر است. «وَ ابْتَغُوا»

۵- لطف و فضل خداوند بسیار است ولى انسان باید براى به دست آوردن آن تلاش کند. «وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ»

۶- در اسلام، تن‌پرورى ممنوع است. «وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ»

۷- دنیا، گوشه‌اى از فضل الهى است. «مِنْ فَضْلِ اللَّهِ»

۸- رستگارى، در سایه انجام فرمان‌هاى الهى است. فَاسْعَوْا … ذَرُوا … وَ ابْتَغُوا … وَ اذْکُرُوا … لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ‌

۹- تلاش براى رسیدن به امور معنوى و مادى، هر دو فرمان خداست. در آیه قبل فرمود: «فَاسْعَوْا إِلى‌ ذِکْرِ اللَّهِ» و در این آیه مى‌فرماید: «وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ»

۱۰- اگر داد و ستد با اراده انسان باشد معامله‌اى بیش نیست، «وَ ذَرُوا الْبَیْعَ»، امّا اگر بعد از انجام عبادت به سراغ داد و ستد رفتیم، به فضل الهى تبدیل مى‌شود. «وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ»

۱۱- تلاش براى دنیا نباید همراه با غفلت از یاد خدا باشد. «وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ‌ وَ اذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیراً»

۱۲- اسلام هم خواهان کیفیّت در عبادت است، «فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ» «۱» و هم به دنبال کمّیّت. «وَ اذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیراً»

۱۳- آنجا که زمینه غفلت و لغزش بیشتر است مثل بازار، یاد خدا ضرورى‌تر است. «وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیراً»

۱۴- یاد خدا در همه حال لازم است، چه در حال عبادت، «فَاسْعَوْا إِلى‌ ذِکْرِ اللَّهِ» و چه در حال تجارت. «وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْکُرُوا اللَّهَ»

۱۵- انسان با عملکرد و انتخاب خوب خود مى‌تواند زمینه رستگارى را فراهم آورد. فَاسْعَوْا … وَ ابْتَغُوا … وَ اذْکُرُوا … لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ‌

۱۶- یاد خدا، زمانى عامل رستگارى مى‌شود که مداوم و مستمر باشد. «وَ اذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»

سوره یوسف آیه ۸۷

یا بنی اذهبوا فتحسسوا من یوسف و اخیه و لا تایئسوا من روح الله انه لا یایئس من روح الله الا القوم الکافرون )

(فرزندان من بروید و یوسف وبرادرش را بجویید و از گشایش خدا نومید نشوید که جز گروه کافران هیچ کس از رحمت و گشایش خدا ناامید نمی شود)، یعقوب (ع ) به علم نبوت می دانست که فرج نزدیک است و لذا به پسرانش فرمود: پسرانم بروید و از یوسف وبرادرش جستجو و تفحص نمایید، شاید آنها را بیابید و از فرج و گشایشی که خداوند بعد از هر شدت و گرفتاری می رساند، ناامید نشوید، چون جز کافران هیچ کس از رحمت و فرج خداوند ناامید نمی شود، زیرا مؤمنان می دانند که خداوند قادر مطلق است و می تواند هر غمی را زایل و هر بلایی را دفع نماید، اماکافران به این معنا ایمان ندارند.

سوره مجادله آیه ۱۹

استحوذ علیهم الشیطان فانساهم ذکر الله

 شیطان بر آنان مستولی شد و آنان را به فراموشی خدا واداشت.

از طرف دیگر قرآن کریم، یاد خدا را موجب برطرف شدن نسیان می‎داند:

سوره کهف آیه ۲۴

و اذکر ربک اذا نسیت

 آنگاه که به فراموشی مبتلا شدی پروردگار خویش را بهیاد آور.

کلام آخر

فطرت آدمی بر زندگی کردن همراه با آرامش و به دور از سختی است؛ اما برخی از انسان ها از این فطرت پاک انحراف پیدا کرده و آسایش را در جای دیگری جستجو می کنند، غافل از این که آرامش انسان در ایمان به خدا، باور و وعده های او، عمل به برنامه های زندگی ساز اسلام و گام برداشتن در راه رضایت الهی است. خصوصا زمانی که عوامل اضطراب را خود انسان به وجود بیاورد و دائم برای حل آن دچار پریشانی و استرس باشد.
دین مبین اسلام به عنوان یک برنامه جامع و کامل بشری، روش های بنیادینی را برای مقابله با هر گونه اضطراب و پریشانی پیش روی انسان قرار داده است که عمل به این روش ها مایه آرامش در زندگی و دوری از آنها سر منشاء تمام اضطرابهاست. نوشته حاضر بعضی از این روشهای بنیادی را اشاره نمود که با استدلال به آیات قرآن کریم و احادیث ائمه اطهار عنوان گردید.
والسلام علیکم ورحمه الله و برکاه
[۱]. مجله بهداشت، ص ۴۲۵، (وزارت بهداشت و درمان پزشکی ش ۴۸۹).
[۲]. قرآن و روان شناسی، ص ۵۸٫
[۳]. مفردات راغب، ص ۳۰۴٫
[۴]. فرهنگ معین، ج ۱، ص ۲۹۵٫
[۵]. روان شناسی مرضی تحولی از کودکی تا بزرگسالی، چاپ سوم، ص ۶۱٫
[۶]. رفتارهای بهنجار و نابهنجار در کودکان، ص ۷۳٫
[۷]. فرهنگ واژه ها، ص ۶۳۷٫
[۸]. هود،۷۵
[۹]. رویکردی انتقادی به خواستگاه دین از نگاه فروید، غلام حسین توکلی.
[۱۰]. آئین زندگی، دیل کارنگی.
[۱۱]. خدا در ناخود آگاه، ویکتور فرانکل ترجمه ابراهیم یزدی.
[۱۲]. نهج البلاغه سید رضی، ترجمه محمد دشتی و فیض الاسلام، نامه ۴۷٫
[۱۳]. انعام ۸۲ و ۸۱٫
[۱۴]. یونس / ۶۲٫
[۱۵]. احقاف / ۱۳٫
[۱۶]. فتح / ۴٫
[۱۷]. الکافی کلینی رازی محمد بن یعقوب اسحاق.
[۱۸]. غرر الحکم و درر الکلم، عبدالواحد الامدی التمیمی.
[۱۹]. بقره /۴۵٫
[۲۰]. روان شناسی سلامت (۲)، ص ۷۶۲ و ۷۶۱٫
[۲۱]. بقره / ۲۷۷٫
[۲۲]. تفسیر قرآن عظیم (ابن کثیر) و ایشان به نقل از طبری ج ۱، ص ۲۹۸٫
[۲۳]. بهداشت روان در اسلام ص ۴۹٫
[۲۴]. طه / ۱۲۴٫
[۲۵]. بهداشت روان در اسلام، ص ۱۸ـ ۱۷٫
[۲۶]. رعد / ۲۸٫
[۲۷]. بقره/ ۱۵۲٫
[۲۸]. بحار الانوار، ج ۹۳، ص ۱۵۳، ح ۱۱٫
[۲۹]. غرر الحکم، ح ۵۱۶۴٫
[۳۰]. آل عمران، ۱۷۲ الی ۱۷۵٫
[۳۱]. روان شناسی سلامت، ص ۷۵۸ـ ۷۵۷٫
[۳۲]. مائده /۲۰، ۲۳، ۲۴، ۲۶٫
[۳۳]. بقره ۲۴۶، ۲۵۱٫
[۳۴]. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۷۹، ح ۵۶٫
[۳۵]. میزان الحکمه، ج ۱۳، ص ۴۱۶، ح ۲۲۵۲۳٫
[۳۶]. رضایت از زندگی، ص ۵۸٫
[۳۷]. عنکبوت، ۳۳
[۳۸]. عیون الحکم و المواعظ، ص ۴۳۰٫
[۳۹]. اسراء / ۱۰۰٫
[۴۰]. ا سراء / ۳۱٫
[۴۱]. بقره / ۲۶۸٫
[۴۲]. ذاریات / ۵۸٫
[۴۳]. هود/۶٫
[۴۴].عنکبوت/۶۰٫
[۴۵]. نهج البلاغه خطبه / ۱۸۵٫
[۴۶]. ذاریات /۲۲٫
[۴۷]. مکارم الاخلاق ج ۲ص۳۵۶، ح ۲۶۶۰٫
[۴۸]. قصص الانبیاء، ص ۱۹۷ (چاپ آستان قدس رضوی).
[۴۹]. تنبیه الخواطر و نزهه النواظر (مجموعه ورام) ج ۱، ص ۱۶۸٫
[۵۰]. رضایت از زندگی، ص ۸۷٫
[۵۱]. غرر الحکم ـ ح ۷۲۱۸٫
[۵۲]. بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۱۶۷، ح ۳۱٫
[۵۳]. الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج ۱ ص ۳۰۰٫
[۵۴]. بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۱۶۷ ح ۳۱٫
[۵۵]. غرر الحکم، ح ۷۳۰۱٫
[۵۶]. همان، ح ۷۲۴۷٫
[۵۷]. غرر الحکم، ح ۷۲۹۸٫
[۵۸]. سوره معارج، / ۲۰ ـ ۱۹٫
[۵۹]. تنبیه الخواطر، ج ۱، ص ۱۶٫
[۶۰]. الخصال، ص ۶۲۴، ح ۱۰٫
[۶۱]. غرر الحکم، ح ۵۶۱۲٫
[۶۲]. همان، ح ۵۶۲۶
[۶۳]. همان، ح ۵۶۳۸٫
[۶۴]. غرر الحکم، ح ۵۶۲۶٫
[۶۵]. تنبیه الخواطر، ج ۱، ص ۸۷٫
[۶۶]. غرر الحکم، ح ۶۲۹۴۲٫
[۶۷]. غرر الحکم، ح ۶۲۹۴٫
[۶۸]. رضایت از زندگی، ص ۲۳٫
[۶۹]. کنزالعمال، ج ۳، ص ۱۹۴، ح ۶۱۳٫
[۷۰]. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۲۰، ص ۲۷۱٫
[۷۱]. غرر الحکم ح ۲۲۵۸٫
[۷۲]. دخان / ۵۱ تا ۵۷٫
[۷۳]. رضایت از زندگی، ص ۲۹٫
[۷۴]. الامالی، ص ۱۱۰٫
[۷۵]. تنبیه الغافلین، ص ۲۳۸٫ ح ۳۰۹٫
[۷۶]. نساء / ۷۷٫
[۷۷]. غرر الحکم، ح ۲۳۲۵٫
[۷۸]. کهف، ۷٫
[۷۹]. ملک، ۲٫
[۸۰]. مجموعه آثار، عدل الهی، ج ۱، ص ۱۸۲٫
[۸۱]. کهف / ۷٫
[۸۲]. نهج البلاغه، خطبه ۱۴۴٫
[۸۳]. الکافی، ج ۲، ص ۲۵۵، ح ۱۷٫
[۸۴]. بقره / ۱۵۵٫
[۸۵]. خطبه ۱۹۲ نهج البلاغه.
[۸۶]. غرر الحکم، ح ۶۰۷۹٫
[۸۷]. غرر الحکم، ح ۶۰۷۷٫
[۸۸]. غرر الحکم، ح ۶۰۸۰٫
[۸۹]. نثرالدر، ص ۱۷۰٫
[۹۰]. تنبیه الخواطر، ج ۲، ص ۱۹۱٫
[۹۱]. نساء / ۱٫
[۹۲]. نهج البلاغه، خطبه ۲۳٫
[۹۳]. الکافی، ج ۲، ص ۱۵۰٫
[۹۴]. الکافی، ج ۲، ص ۳۰۳، ح ۳٫
[۹۵]. غرر الحکم، ۸۷۲۸٫
[۹۶]. غرر الحکم، ۵۹۳۱٫
[۹۷]. مائده / ۲۷٫
[۹۸]. قرآن و روان شناسی، ص ۱۳۶ـ ۱۴۰٫
[۹۹]. فلق / ۵٫
[۱۰۰]. آل عمران
[۱۰۱]. کنزالفوائد، ج ۱، ص ۱۳۷٫
[۱۰۲]. بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۲۵۲، ح ۱۲٫
[۱۰۳]. غرر الحکم، ۱۰۳۸٫
[۱۰۴]. میزان الحکمه، ج ۳، ص ۱۰۰، ح ۴۰۶۶٫
[۱۰۵]. غرر الحکم، ۹۴۳٫

احادیث و روایات

  • حضرت صادق علیه السلام

مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ ذَکَرْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللّهِ ع رَجُلًا مُبْتَلًى بِالْوُضُوءِ وَ الصّلَاهِ وَ قُلْتُ هُوَ رَجُلٌ عَاقِلٌ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللّهِ وَ أَیّ عَقْلٍ لَهُ وَ هُوَ یُطِیعُ الشّیْطَانَ فَقُلْتُ لَهُ وَ کَیْفَ یُطِیعُ الشّیْطَانَ فَقَالَ سَلْهُ هَذَا الّذِی یَأْتِیهِ مِنْ أَیّ شَیْ‏ءٍ هُوَ فَإِنّهُ یَقُولُ لَکَ مِنْ عَمَلِ الشّیْطَانِ
ابن سنان گوید بحضرت صادق علیه السلام عرض کردم: مردیست عاقل که گرفتار وسواس در وضو و نماز مى‏باشد: فرمود چه عقلى که فرمانبرى شیطان مى‏کند؟ گفتم: چگونه فرمان شیطان مى‏برد؟ فرمود از او بپرس وسوسه‏ایکه باو دست میدهد از چیست؟ قطعا بتو خواهد گفت از عمل شیطانست

اصول کافى جلد ۱ صفحه: ۱۳ روایه: ۱۰

  • عنه صلى الله علیه و آله : إنَّ إبلیسَ لَهُ خُرطُومٌ کخُرطُومِ الکَلبِ واضِعُهُ على قَلبِ ابنِ آدمَ یُذَکِّرُهُ الشَّهَواتِ و اللَّذّاتِ ، و یأتِیهِ بِالأمانیّ ، و یَأتِیهِ بِالوَسوَسَهِ على قَلبِهِ لیُشَکِّکَهُ فی ربِّهِ ، فإذا قالَ العَبدُ : «أعوذُ باللّه ِ السَّمیعِ العَلیمِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ و أعوذُ باللّه ِ أن یَحضُرونِ إنّ اللّه َ هُوَ السَّمیعُ العَلیمُ» خَنَسَ الخُرطُومُ عَنِ القَلبِ .

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : شیطان پوزه اى مانند پوزه سگ دارد که آن را بر روى دل آدمى مى گذارد و شهوت ها و لذّت ها را به او یادآورى مى کند و آرزوها را به سراغش مى آورد و در دلش وسوسه مى کند، تا او را درباره پروردگارش به شکّ اندازد، در این هنگام اگر آدمى بگوید: «اعوذ باللّه السمیع العلیم من الشیطان الرجیم و اعوذ باللّه اَن یحضرون ان اللّه هو السمیع العلیم» پوزه اش را از روى دل کنار مى برد.

  • الإمامُ الصّادقُ علیه السلام : لَمّا نَزَلَت هذهِ الآیَهُ : «وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَهً أَوْ ظَـلَمُوا أَنفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللّه َ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّه ُ وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ» . صَعِدَ إبلیسُ جَبَلاً بِمَکَّهَ یقالُ لَهُ : ثَورٌ ، فَصَرَخَ بِأعلى صَوتِهِ بعَفارِیتِهِ فاجتَمَعوا إلَیهِ ، فقالوا : یا سَیِّدَنا ، لِمَ دَعَوتَنا؟ قالَ : نَزَلَت هذهِ الآیهُ ، فَمَن لَها؟ فقامَ عِفریتٌ مِن الشَّیاطینِ فقالَ: أنا لَها بِکذا و کذا، قالَ: لَستَ لَها ، فقامَ آخَرُ فقالَ مِثلَ ذلکَ ، فقالَ: لَستَ لَها ، فقالَ الوَسواسُ الخَنَّاسُ : أنا لَها ، قالَ : بما ذا ؟ قالَ : أعِدُهُم و اُمَنِّیهِم حتّى یُواقِعُوا الخَطیئهَ فإذا واقَعُوا الخَطِیئهَ أنسَیتُهُمُ الاِستِغفارَ ، فقالَ : أنتَ لَها ، فَوَکَّلَهُ بِها إلى یَومِ القِیامَهِ .

امام صادق علیه السلام : وقتى آیه: «و آنان که چون کار زشتى کنند ، یا بر خود ستم روا دارند ، خدا را به یاد مى آورند و براى گناهانشان آمرزش مى خواهند ـ و چه کسى جز خدا گناهان را مى آمرزد؟ ـ و بر آنچه مرتکب شده اند، با آنکه مى دانند [ که گناه است ]پافشارى نمى کنند» نازل شد ، ابلیس بالاى کوهى در مکّه ، به نام ثور ، رفت و با بلندترین فریاد خود ، دیوهایش را صدا زد . آنها جمع شدند و گفتند : سرورا! ما را براى چه فرا خواندى؟ ابلیس گفت : این آیه نازل شد . اکنون کدام یک از شما حریف آن هستید؟ دیوى از شیطانها برخاست و گفت : من چنین و چنان مى کنم . ابلیس گفت : تو حریف آن نیستى . دیگرى برخاست و همانند آن سخنان گفت . ابلیس گفت : تو نیز از عهده بر نمى آیى . [دیوى به نام ]وسواس خنّاس گفت : من از عهده اش بر مى آیم . ابلیس گفت : چگونه؟ او گفت : به آنان وعده و امید [توبه و آمرزش] مى دهم تا آن که مرتکب گناه شوند و چون به گناه در افتادند ، استغفار را از یادشان مى برم . ابلیس گفت : تو حریف این آیه هستى . پس او را تا روز قیامت مأمور [مقابله با] آن کرد .

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : خداوند از وسوسه ها و تشکیکات ذهنى امّت من تا زمانى که آنها را به زبان یا به مرحله عمل نیاورده باشند، گذشت کرده است.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : مجازات نه چیز از امّت من برداشته شده است: خطا، فراموشى، آنچه ندانند، آنچه نتوانند، آنچه بدان مضطرّ شوند، آنچه به زور به آن وا داشته شوند، فال بد زدن، وسوسه در تفکر در آفرینش و رشک بردن در صورتى که به زبان یا دست آشکار نشود.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : هر دلى وسواس دارد. پس هرگاه این وسواس پرده دل را بِدَرَد و به زبان آورده شود، بنده به سبب آن مؤاخذه گردد، اما اگر پرده دل را ندرد و زبان به آن گویا نشود، گناهى صورت نگرفته است.

بحار الأنوار ـ به نقل از فقه الرضا علیه السلام ـ : روایت مى کنم که از امام کاظم علیه السلام درباره حدیث نفْس (افکار و اندیشه هایى که در ذهن انسان مى گذرد) سؤال شد. فرمود: کیست که نفْس او دچار افکار و اندیشه نشود؟!···
و [از رسول خدا صلى الله علیه و آله ] روایت مى کنیم که : خداوند تبارک و تعالى از وسوسه هاى سینه امّت من گذشته است
و [از همان حضرت] روایت مى کنیم که : خداوند از حدیث نفْس هاى امّت من مى گذرد، مگر آنچه به صورت اعتقاد در آید.

  • عنه علیه السلام : ما مِن مُؤمِنٍ إلاّ و لِقَلبِهِ اُذُنانِ فی جَوفِهِ : اُذُنٌ یَنفُثُ فیها الوَسواسُ الخَنَّاسُ ، و اُذنٌ یَنفُثُ فیها المَلَکُ ، فَیُؤَیِّدُ اللّه ُ المؤمنَ بالمَلَکِ ، فذلکَ قولُهُ : «و أیَّدَهُم بِرُوحٍ مِنهُ» . .

امام صادق علیه السلام : هیچ مؤمنى نیست، مگر این که دلش دو گوش درونى دارد: گوشى که وسواس خنّاس در آن مى دمد و گوشى که فرشته در آن مى دمد. پس خداوند، مؤمن را به وسیله فرشته تقویت مى کند و این است معناى سخن خداوند که مى فرماید: «آنها را به وسیله روحى از جانب خود تقویت کرد».

  • عنه علیه السلام : ذِکرُنا أهلَ البَیتِ شِفاءٌ مِن الوَعکِ والأسقامِ ووَسواسِ الرّیبِ .

امام على علیه السلام : یاد ما اهل بیت، شفابخش هرناخوشى و بیمارى و وسوسه تردیدآور است.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : وسواس، منقارى چون منقار پرنده دارد و هرگاه آدمى دچار غفلت شود، آن منقار را در گوش دل او مى گذارد و وسوسه مى کند. در این هنگام اگر آدمى خداوند عزّ و جلّ را یاد کند، وسواس منصرف مى شود و کنار مى رود. به همین دلیل شیطان را وسواس گفته اند.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : شیطان پوزه اى مانند پوزه سگ دارد که آن را بر روى دل آدمى مى گذارد و شهوت ها و لذّت ها را به او یادآورى مى کند و آرزوها را به سراغش مى آورد و در دلش وسوسه مى کند، تا او را درباره پروردگارش به شکّ اندازد، در این هنگام اگر آدمى بگوید: «اعوذ باللّه السمیع العلیم من الشیطان الرجیم و اعوذ باللّه اَن یحضرون ان اللّه هو السمیع العلیم» پوزه اش را از روى دل کنار مى برد.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : هر کس از این وسوسه چیزى در خود دید، سه مرتبه بگوید: «به خدا و پیامبرش ایمان آوردم»، وسوسه اش از بین مى رود.

امام على علیه السلام : روزه گرفتن در سه روز از هر ماه ـ پنجشنبه اول و آخر ماه و چهار شنبه وسط آن و روزه ماه شعبان ـ وسواس سینه و پریشانى هاى دل را از بین مى برد.

امام على علیه السلام : روزه دارىِ ماه رمضان و سه روز از هر ماه، وسوسه هاى سینه را از بین مى برد.

امام على علیه السلام : یاد ما اهل بیت، شفابخش هر ناخوشى و بیمارى و وسوسه تردید آور است.

امام صادق علیه السلام ـ در پاسخ به سؤال از وسوسه زیاد ـ فرمود: اشکالى ندارد. مى گویى: «لا اله الاّ اللّه ».

امام صادق علیه السلام : مردى خدمت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله آمد و عرض کرد : در دلم وسوسه شدیدى افتاده در حالى که من مردى عیالوار و بدهکار و نیازمند هستم. حضرت فرمود : این جملات را تکرار کن: «توکّلت على الحىّ الذى لا یموت و الحمد للّه الذى لم یتّخذ صاحبه و لا ولداً و لم یکن له شریک فى الملک و لم یکن له ولىّ من الذلّ و کبّره تکبیراً ؛ توکّل مى کنم بر زنده اى که نمى میرد و ستایش براى خداوندى است که همراهى و فرزندى اختیار نکرده است و در جهاندارى انبازى ندارد و از سر ذلت یارى نگرفته است و او را بسیار بزرگ بشمار». دیرى نگذشت که آن مرد نزد پیامبر صلى الله علیه و آله بازگشت و عرض کرد: اى رسول خدا! خداوند وسوسه سینه ام را از بین برد و بدهى مرا ادا کرد و روزیم را وسعت بخشید.

الکافى ـ به نقل از ابن ابى عمیر از جمیل بن درّاج ـ : به امام صادق علیه السلام عرض کردم : در قلبم وسوسه افتاده است. حضرت به او فرمود : بگو: «لا اله الاّ اللّه ». جمیل مى گوید: هر وقت در دلم چیزى [از وسوسه ها و تشکیکات ذهنى ]مى افتاد، مى گفتم: «لا اله الاّ اللّه ». آن چیز از دلم بیرون مى رفت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.